داستان یک رویا

همه ی قصه از چند سوال شروع شد؛ آیا سرنوشت من از قبل نوشته شده؟ آیا سرنوشت انسان با قلمی جادویی در لوحی  نگاشته شده است؟ با خودم میگفتم که اگر آن قلم و لوح را بیابم حتما طور دیگری سرنوشتم را رقم خواهم زد، با همین افکار سالیانی را در پی آن قلم جادویی و لوح سرنوشتم بودم ولی بعد از گذشت مدتی متوجه شدم نه لوحی وجود دارد و نه قلمی آری من عمری در پی هیچ رفته بودم در این حال بود که به آسمان نگاه کردم و حقیقت را فهمیدم و متوجه شدم هیچ قدرتی بالاتر از الله نیست و خداوند قادر مطلق است و از همه مهم تر ما هم از او هستیم آری خداوندی که در ماست قادر به تغییر همه چیز است. از آن سالها خیلی میگذرد و من از آن زمان تا به حال زندگی ام را همچون معماری زبر دست ساخته ام و حال تمام آنچه لازمه ی موفقیت و ثروتمند شدن است را در چارچوبی کاربردی و عملی در اختیار شما خواهم گذارد.به ندای من گوش فرا دهید و به آموزه هایم عمل کنید به شما اطمینان میدهم، موفقیت و ثروت کوچکترین دستاوردتان خواهد شد.

موفقیت سرنوشت من و توست.”علیرضا محمدی”

سوالات متداول

تمام سعی ما بر این است شیوه های موفقیت و دستیابی به ثروت را به صورت کاملا کاربردی و به دور از شعار آموزش دهیم ما با کوله باری از تجربه در کنارتان خواهیم بود.
بخش عمده ای از محتوای وبسایت و فعالیت های آن بدون پرداخت هزینه ای قابل استفاده برای عموم است، اما برخی از محصولات و خدمات شامل هزینه هایی میباشد برای مشاهده دوره های ما میتوانید از فروشگاه ما دیدن کنید.
رسیدن به موفقیت نیازمند یادگیری اصول و مبانی مختلفی میباشد که این اصول مبانی به هیچ وجه ذاتی و ارثی نیستند و میبایست هر فرد برای درست طی کردن مسیر موفقیتش حتما این اصول را آموزش ببیند و به آنها عمل کند تا بتواند سرنوشت دلخواه خود را رقم بزند.البته ما در این راه در کنارتان خواهیم بود و میتوانید روی ما حساب کنید.
ما برعکس تمامی وبسایت های موجود میخواهیم شیوه های موفقیت و کسب ثروت را به صورت کاملا "کاربردی و عملی" به شما آموزش دهیم.از این رو دوره های ارائه شده توسط ما کاملا عملی و کاربردی خواهند بود.
بله.شما هزینه میکنید و حق شما است که همواره از پشتیبانی و مشاوره تیم ما استفاده کنید،ما برای موفقیت شما از هیچ کمکی دریغ نخواهیم کرد.

دوره جامع روند خلق رویاها

899,000 تومان

امتیاز 4.07 از 5 امتیاز 44 مشتری
(دیدگاه کاربر 44)

مسلما همه اسم قانون جذب را شنیده اید
قانونی که به شما کمک می کند به هرآنچه دوست دارید برسید و بتوانید پا در دنیای ثروت و موفقیت بگذارید.
– چرا این قانون برای اکثر کسانی که از آن استفاده می کنند جوابگو نیست؟
– چرا گاهی اوقات این قانون جواب می دهد و گاهی اوقات جوابگو نیست؟
– چرا با اینکه بسیاری از افراد این قانون را می دانند ولی باز هم نتایج پایدار و ماندگار نمی گیرند؟

توضیحات

مسلما همه اسم قانون جذب را شنیده اید
قانونی که به شما کمک می کند به هرآنچه دوست دارید برسید و بتوانید پا در دنیای ثروت و موفقیت بگذارید.
ولی سوالی که این بین بوجود می آید این است که:
– چرا این قانون برای اکثر کسانی که از آن استفاده می کنند جوابگو نیست؟
– چرا گاهی اوقات این قانون جواب می دهد و گاهی اوقات جوابگو نیست؟
– چرا با اینکه بسیاری از افراد این قانون را می دانند ولی باز هم نتایج پایدار و ماندگار نمی گیرند؟
این سوالی بود که سالها پیش برای من بوجود آمد و شاید سوال شما نیز باشد که چطور باید از قانون جذب استفاده کرد که بتوان از آن نتایجی بینظیر گرفت؟
زمانی که این مفهوم را درک کردم را خوب بخاطر دارم، با اینکه ۸ سال بر روی قوانین موفقیت کار کرده بودم ولی همچنان زندگی سخت و مشقت باری راتجربه می کردم. روزهایی که هرچه پیش می رفتم از موفقیت هایی که وعده هایش را بسیار زیاد شنیده بودم خبری نبود و بجای آنچه از جذب موفقیت در تصور داشتم، فقط و فقط رنج حاصل از اتفاقات نصیب من شده بود. روزهای زندگی من یکی پس از دیگری سپری می شد و اوضاع زندگی من روز به روز بدتر می شد تا اینکه تا اینکه بلاخره بخاطر اتفاقی که بدون شک خودم بوجود آورنده آن بودم تمام زندگی ام را در کمتر از چند روز از دست رفت و هر آنچه داشتم به خاکستر تبدیل شد. آنگاه من ماندم و یک زندگی از هم پاشیده و بدهی بسیار سنگین و تصوراتی که هیچکدام به حقیقت تبدیل نشده بود و قوانینی که صرفا وعده ثروت و موفقیت را به من همچنان می داد اما از اتفاقات زیبا و خوشانید و جذب ثروت و موفقیت، ملموس جز تصور و خیالی واهی هیچ چیز نبود.
تا آنکه بلاخره یک روز صبح که مثل همیشه با ترس و وحشت از اتفاقات پیشبینی نشده ای که بخاطر شرایطم در ذهن داشتم بیدار شدم و با خود تصمیم گرفتم تمام کتابها و جزوه ها و هر آنچه فیلم در مورد موفقیت در این ۸ سال در مورد موفقیت های مادی و معنوی جمع کرده بودم را دور بریزم تا برای همیشه به زندگی قبلی خودم باز گردم و فکری به حال وضعیت موجود کنم. با عصبانیت تمام کتاب، فیلم و جزوات موفقیت را برداشتم تا آنها را دور بریزم، اما در آن لحظه ناگهان صدایی در ذهن من با طنین بلندی من را در جای خودم میخکوب کرد. صدایی که هرگز و تا آخر عمر آن را فراموش نخواهم کرد. صدایی که زندگی ام را برای همیشه تغییر داد: اگر تو استفاده از این قانون را بلد نیستی دلیل بر این نیست که این قانون برای تو جوابگو نیست. اگر تو موفق نشدی دلیل بر این نیست که میان تو و دیگران تفاوت باشد. آنها این قانون را درک کرده اند و تو درک نکردی…
برای چند لحظه عمیقا به فکر فرو رفتم و آنها تمام مطالبم را از نو شروع به مطالعه کردم تا این حلقه مفعوده که درک قوانین بجای حفظ کردن آنها و انجام اعمالی که بطور قطع از یک هیجان نشات گرفته بود را پیدا کنم. با دقت هر آنچه میبخواندم را بارها بررسی می کردم تا آن را درک کنم و بفهمم ” روند خلق رویاها ” به چه شکل است و چطور می توانم از این قانون به درستی استفاده کرده و جذب واقعی در زندگی ام داشته باشم. هرچه بیشتر پا در دنیای درک قوانین میگذاشتم می دیدم که شرایطم همانطور که می خواستم در حال تغییر است. گویی کائنات منتظر بودند تا من درخواست کنم و مسیر های موفقیت و ثروت را نشان من دهند. من متوجه این موضوع شدم که این قوانین هم مانند تمام قوانین دنیا روندی دارند و اگر کسی بتواند این روند را به درستی درک کند می تواند به خواسته هایش برسد و اگر درکی از قوانین موفقیت نداشته باشد هیچ اتفاقی در زندگی اش نخواهد افتاد و نمی تواند به هیچ عنوان به موفقیت های پایدار دست یابد. درست مانند کسی که یک ماشین آخرین مدل را با تمام امکاناتش دارد اما چون او راه استفاده از این امکانات را نمی داند هرگز نمی تواند حداکثر بهر برداری را از ماشینش بکند. پس مدام از خود میپرسد چرا این ماشین با ماشین های دیگر تفاوتی ندارد؟! در حالی که نمی داند ایراد از ماشین نیست و بلکه از نا آگاهی خود شخص می باشد که کار با سیستم های عالی آن را بلد نمی باشد.
ذهن و ناخودآگاه شما حکم این ماشین را دارد. ماشینی که می تواند برای شما موفقیت، ثروت، پول و هر آنچه دوست دارید را به زندگیتان دعوت کند ولی خیلی از انسانها کار با این ماشین را بلد نیستند و فقط نام آن را شنیده اند اما نمی دانند چطور می توانند آن را به کار بگیرند. اما شما اگر بخواهید می توانید اینکار را انجام دهید اگر مصمم به تغییر باشد و به صحبتهایی که از سالها تجربه می آید را بپذیرید و با حوصله عمل کنید. آنگاه خواهید دید شرایط زندگی شما با تمام ناگواری ها قدم به قدم شروع به تغییر خواهد کرد و به هرآنچه دوست و در ذهن خود مرور می کنید خواهید رسید. با این شرط که روند خلق رویاها را درک کرده و طبق قوانین حاکم بر کائنات نقش خود را در زندگی به درستی ایفا کنید.
اما برای شروع به چند چیز مهم را به یاد داشته باشید تا طول مسیر به سادگی بتوانید حرکت کنید:

• مسئولیت کارهایتان در زندگی را بپذیرید
باید باور کنید کسی در بوجود آمدن شرایط حال حاضر شما مقصر نیست و تمام اتفاقات را خودتان با ارتعاشات نادرست به زندگیتان جذب کرده اید و تا وقت دست از انداختن تقصیر به گردن دیگران بر ندارید نتها خواسته هایتان بسمت شما نخواهد آمد بلکه اتفاقات منفی و ناگوار دیگری را بدون وقفه روانه طندگی خود خواهید کرد.

• تابع قانون خارپشت باشید
اگر تا به الان جواب نگرفته اید و یا تغییر خاصی در زندگیتان دیده نشده است به دلیل پراکندگی ذهن شما و نیز جستجوی راه های راحت و شاده می باشد. دوست دارم این نکته را بدانید که قوانین موفقیت خود میانبری برای رسیدن به خواسته هایتان است و در میانبر، میانبر زدن مسیر را برایتان طولانی می کند. پس لطفا تا پایان دوره هیچ کتاب، مطلب و دوره دیگری را در مورد قانون جذب نه بخوانید و نه شرکت کنید، تا ذهنتان روی یک مسئله تمرکز کند و شما از یک مسیر درست به رویا هایتان برساند.

• متعهد باشید
یکی از قوانی موفقیت دادن تعهد می باشد. اگر طالب گرفتن نتیجه هستید تمام صحبتها را تا حاصل شدن نتیجه بدون هیچ وقفه ای ادامه دهید و برای انجام ندادن تمرین ها و گوش نکردن به مطالب بدنبال هیچ بهانه نباشید.

• دنبال شانس نباشید.
چیزی به اسم شانس وجود ندارد. انسانهایی که به آنها لقب خوش شانس را داده اند آنهایی هستند که کنترل کاملی بر روی شرایط و اتفاقات زندگیشان دارند. پس اگر می خواهد جزو این دسته از افراد باشید باید بر روی ناخوداگاه خود مسلط شوید.

• تکیه به ذات جلاله الله کنید.
بدون شک در طول مسیر تغییر ناخوداگاه و شناخت واقعی توانایی های خودتان به حمایت و کمکی نیاز دارید که بتواند راهنمای شما در طول مسیر باشد. پس خداوند را همیشه در تمامی مراحل به یاد داشته باشید و باور کنید که او همیشه و همیشه نگهبان شما بوده و راهنمای شما می باشد.

برای شروع محکم قدم بردارید تا انتهایی زیبا برای خود خلق کنید و و شک نکنید زندگی زیبا حق شما عزیزان است.

علیرضا محمدی

جهانی که ما در آن زندگی می کنیم از چه نشکیل شده است؟

افکار ما چطور در جهان هستی تاثیر می گذارد؟

وقتی که ما فکری(خواسته و ناخواسته) را در سر می گذرانیم چه اتفاقی می افتد؟

داستان افکار ما متفاوت تر از آن چه که ما فکر می کنیم می باشد. خیلی از افراد فکر می کنند که افکار آنها نقشی در جهان هستی ندارد و خودشان هم هیچ نقشی در این جهان ندارند ولی این یک اشتباه محض است. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم از ماده تشکیل شده است و مواد از اتم و اتم هم در ذرات پایینتر نهایتا به چیزی می رسد که بشر همچنان نتوانسته است برای آن اسمی در نظر بگیرد. چیزی که  نه بوجود می آید و نه از بین می رود بلکه از حالتی به حالتی دیگر تبدیل می شود.چیزی که به آن انرژی می گویند. پس افکار ما نیز حامل انرژی است که به اطراف ساطح می شود و طبق قوانین کائنات در جهان هستی، بر روی اجسام تاثیر می گذارد تا شرایط را برای ما بوجود آورد. و جالب اینجاست که افکار هر شخص در دنیا منحصر به خود اوست، درست مانند اثر انگشتش که در دنیا منحص به فرد است. یعنی هر کسی به یک میزان بدنبال جذب پول و روابط است، هر کسی به یک مقدار موفقیت می خواهد و در نهایت هرکسی به دنبال جذب دنیای ثروت مشخص در زندگی اش می باشد. این افکار منحصر به فرد انسانها بوجود آورنده شرایط مختلف در حالتهای مختلف در جهان هستی است که اکثرا با نداشتن درک درستی از خود و توانایی هایشان تنها اثری مخرب می سازند و شروع به جذب اتفاقات ناخواسته در زندگیشان می کنند.

وقتی کسی فکری را در ذهن خود مرور می کند بدون آنکه بداند رشته ای از افکار فکری را بوجود آورده که به آن ارتعاش می گویند و این رشته بصورت مدام و بنا به شرایط مختلف در حال بوجود آوردن و جذب اتفاقاتی خوشایند و یا ناخوشایند برای اوست. فکری که شما همیشه ممکن است آن را ساده نگاه کنید ولی پر قدرت ترین وسیله در جهان هستی می باشد که هر شخص را وادار می کند تادر حال جذب دنیای ثروت و یا جذب دنیایی از نا امیدی باشد.

و زمانیکه این افکار از ذهن خارج می شوند در لایه های پایین جهان هستی شروع به انجام تغییراتی می نماید تا سرانجام منجر به بوجود آمدن شرایط جذب اتفاقاتی شود که خواشته و نا خواسته می باشند. بسیاری از افراد را دیده ام که مدام از من می پرسند چرا آرزوهایشان خلق نمی شود و جذب هایشان ناقص می ماند و یا چرا نمی توانند پا به دنیای ثروت و موفقیت بگذارند؟ و چه راهی وجود دارد که بتواند آنان را به موفقیت پایدار و دائمی  نزدیک کند؟

تنها جوابی که به آنها می دهم این است که ارتعاش افکارشان را کنترل کنند چون با انجام اینکار جهان هستی باقی اتفاقات را برایشان رقم خواهد زد بدون آنکه بخواهد بیهوده برای موفقیت تلاش کنند. ولی اکثر مردم به این نحو از جذب ایمان ندارند و باور نمی کنند که می توان با کنترل افکار شرایط را خلق کرد و مدام بدنبال انداختن ایراد به گردن دیگران می باشند. در حالی که اگر فقط اگر کنترل افکار درک روند خلق در کائنات را درک نمایند می توانند خالق اتفاقات جذب کننده شرایط در دنیای ثروت و موفقیت برای خود باشند. (داستان ۳ زندگی متفاوت بخش اول و دوم و سوم)

و باز از این موضوع ناآگاه هستند که روند خلق و جذب اتفاقات توسط ذهن همیشه و همیشه در حال رخ دادن است و شما نمی توانید جلوی آن را بگیرید. شما نمی توانید ذهن را خاموش کنید و نمی توانید مانع از خلق شرایط در زندگی خود شوید. مگر اینکه افکار خود که همان برنامه ریزی های مخرب است را تغییر دهید تا بتوانید با جذب شرایط خواسته وارد دنیای ثروت و موفقیت گردید. و ذهن اینکار را برایتان انجام نخواهد داد مگر اینکه این روند را درک کنید.

آیا می دانید که تمام نیازهای یک انسان قبل از پاگذاشتن به جهان هستی از قبل وجود داشته است؟

آیا می دانستید که شما مالک چیزی نیستید و هر آنچه در دنیاست بصورت امانت در دستان شماست؟

خواسته های واضح چطور ما را در رسیدن به اهداف یاری می کند؟

بسیاری از افراد زمانیکه با قانون جذب آشنا می شوند بعد از مدتی بخاطر باورهای نادرستی که در ذهنشان شکل گرفته است به این نتیجه می رسند که برای رسیدن به هر هدف و آرزویی باید تلاش فیزیکی را در اولویت کارهای خود قرار دهند و درکل تمام هدف ها ساختنی هستند و نه دست یافتنی! پس تا کمی روی افکارشان کار می کنند طبق عادت شروع به تلاش فیزیکی می نمایند و بجای آنکه از نیروی بیکران و بسیار قدرتمند ذهن استفاده کنند مدام سعی دارند نیروی فیزیکیشان را بیشتر و بیشتر روی اهدافشان متمرکز نمایند. فکر میکنم تصور این دسته از افراد و انتهای ماجرای آنها هم برایتان بسیار ساده باشد چون مطمئنا برخی افرادی را دیده اید که درامد بسیار خوبی دارند و در دنیای تجارت حرف اول را می زنند ولی حتی وقت برای خانواده، فرزند و یا حتی خودشان هم ندارند. آنها هر روز صبح زود به سر کار خود می روند و بعضا تا پاسی از شب مشغول کارند. درست مانند کسی که کارمند هدف هایش شده است. این افراد اگر بخت یارشان باشد بعد از مدتی و در سنین پیری به اهداف هایشان دست می یابند و اگر بخت یارشان نباشد هرگز لذتی از نعمت و ثروتی که ساخته اند نمی برند. ( داستان ۳ زندگی متفاوت بخش دوم ) نکته جالب اینجاست که، نه تنها این دسته بلکه بسیاری دیگر از انسانها اینگونه زندگی می کنند و این موضوع را در نظر نمی گیرند که مکانیزم جهان هستی طوری طراحی شده است که تمام نیازهای کسی قبل از پای نهادن در جهان هستی از قبل مهیا و فراهم شده است و و این  نیاز ها صرفا منتظر صدور فرمانی فرمانی هستند تا تک به تک را در زندگیشان متجلی شوند.

ولی این تجلی چه زمانی اتفاق می افتد؟ این اتفاق زمانی می افتد که انسان بتواند از کلید گنجهایی که در اختیارش قراد داده شده است به درستی استفاده نمایدد و این کلید چیزی نیست جز ارتعاش های ذهن انسان که بوسیله باورهای ناخوداگاهش در حال ساخته شدن هستند ارسال هر لحظه به جهان هستی است. باورهایی که در هر لحظه بسمت خواسته ها و یا ناخواسته های زندگی اش پیش می برد.

و تو دوست من می توانی با تغییر باورهایت ارتعاش هایت را نیز تغییر دهی تا سکان زندگی ات را بدست بگیری. پس هنگامی که ارتعاش های ذهنت با آموزه های صحیحی که می آموزی به درستی ساخته شد، قوانین جهان هستی همانند ابزارهایی برایت عمل می کنند که مسیر رسیدن به خواسته هایت را برایت هموار می سازد. آنگاه دیگر لازم نیست تا دیگر بخواهی برای بدست آوردن یک زندگی شاد و پر از زیبایی روزها بی وقفه کار کنی و هرگز طعم زندگی را آنطور که باید نچشید!

همیشه این را بخاطر داشته باش، هرچه تصویر شفاف تر از چیزهایی که می خواهی داشته باشی تغییر باورهایت سریع تر و ارتعاشات واضه ترب برای کائنات ارسال می نمایی تا بتوانی سریعتر پای در دنیای موفقیت و ثروت بگذاری. و تمام چیزهای مادی که بدست می آوری امانت هایی هستند که بصورت ابزارهایی برای شادی و رسیدنت به کمال در جهان هستی در نظر گرفته شده اند و روزی این امانت ها بعد از تو به دیگری خواهد رسید، یا این زمان یا  پایان زندگی می باشد و یا وقتی که قرار است هدیه ای بزرگتر دریافت کنی.

علیرضا محمدی

آیا می دانستید دلیل اصلی شکست افراد نداشتن مدیریت، در کنترل محیط های باور ساز است؟

محیط های باور ساز چه تاثیری در سرنوشت انسانها دارند؟

این محیط ها چطور می توان کنترل و مدیریت نمود؟

 

افراد زیادی هستند که با قانون جذب آشنایی دارند اما نمی توانند به خواسته های خود جامه تحقق بپوشانند و آنها را از دنیای تصور به واقعیت بیاورند تا طعم شیرین ثروت و موفقیت بچشند. دلیل شکست اکثر افرادی که با این قانون آشنا هستند، نداشتن کنترل بر روی محیط های باور ساز می باشد. این دسته از افراد متاسفانه یا بصورت کامل و یا کلا هیچ کنترلی بر محیط هایی که برایشان باور را  می سازد ندارند و در بیشتر مواقع سعی می کنند در بیرون از خود به دنبال عوامل دیگری بگردند که بتوانند آنها را تغییر دهند و خواسته هایشان را محقق سازند. در حالی که اینکار دقیقا منبعی برای هدر دادن انرژی حیاطی است که آنها به آن نیاز دارند تا بتوانند رویاهایشان را به مرحله ظهور برسانند.

این محیط های باور ساز شامل خانواده، دوستان، محل کار و رسانه های اجتماعی می باشند که انسان بدون وقفه و همیشه  با آنها در حال زندگی است. محیط هایی که دارای افراد مختلف هستند و این افراد دارای سطح ارتعاش های مختلف و در نهایت اتفاقات متفاوت می باشند که همگی از باورهای ثبت شده در ناخوداگاه هر یک از آنان نشات می گیرد. پس انسان بطور متوسط در تمام اوقات در برخورد ب این منابع مختلف انرژی قرار دارد و اگر نتواند مدیریت درستی بر آنها داشته باشد طولی نمی کشد که یا مغلوب انرژی های مخرب خواهد شد و همرنگ ارتعاش های اطرافش می گردد.

سوالی که در این بین بوجود می آید این است که چطور می توانیم از این انرژی های متفاوت و مخرب در امان باشیم؟

  • راه اولی که اکثریت آن را دنبال می کنند این است که با این انرژی ها به مقابله برمی خیزند و با شدت برخورد یا جنگ و بحث سعی به مقابله با افراد اطراف خود بر می خیزند. اتفاقی که می افتند به این شکل است که بعد از مدتی بخاطر اتلاف انرژی خود که برای مقابله صرف کرده اند، کم کم و کاملا ناخوداگاه مغلوب شرایط شده و همرنگ ارتعاش منفی افراد اطراف خود می گردند و موفقیت و ثروت را برای همیشه فراموش می کنند. پس اینکار عملا راهکار مناسبی نیست.

 

  • راه حل بعدی که اکثر کم افراد در صدد انجام آن بر می آیند دوری فیزیکی از تمامی انسانها و ترک تمامی محیط های موجود است! در حالیکه اینکار نیز عملا و رسما ممکن نیست چون ما انسان هستیم و یکی از خصلتهای ما اجتماعی بودن است. پس نمی توانیم دور از دیگران زندگی کنیم و توقع داشته باشیم بتوانیم مدتی طولانی دوام بیاوریم. پس بعد از مدتی تنهایی سرخورده به جمع آنها بر می گردیم و باز هم مغلوب افراد منفی، ارتعاش های موفقیت و ثروت خود را از دست می دهیم.

 

  • راه حل سوم مدیریت و کنترل این محیط های باور ساز است تا بوسیله اینکار بتوانی هم ارتباط خود با عزیزانت (افراد خانواده) را حفظ می کنی و هم سکان زندگی ات را بدست بگیری تا بارانی از موفقیت و ثروت را تجربه کنی. کار که اکثر افراد آن را انجام نمی دهند چون یا آن را باور ندارند و یا اینکه به دلیل باور های مخربی که در ناخوداگاهشان نقش بسته است باور دارند بهترین و ساده ترین راه ممکن همین است.

 

دوست من تو می توانی با مدیریت درست محیط های باور ساز ارتعاش هایت را نیز تغییر دهی تا سکان زندگی ات را بدست بگیری. پس این مدیریت را با جان و دل بیاموز و برای خود اتفاقات خوبی را بواسطه اینکار برای خود رقم بزن تا ببینی چگونه درهای سعادت را به روی خود باز می کنی و چظور بهمنی از موفقیت و ثروت را در زندگی ات سرازیر می کنی.

 

علیرضا محمدی

 

چطور ناخودآگاه میتواند به انسان در جهت رسیدن به خواسته هایش کمک کند؟

چگونه بروی ناخودآگاهمان کنترل داشته  باشیم؟

چطور افکار ما باعث بوجود آمدن شرایطی در زندگیمان میشود که برخی خواسته ها یا ناخواسته ها را تجربه کنیم؟

ناخودآگاه به انسان کمک میکند که تمام خواسته هایی که در زندگی اش دارد برسد و تنها چیز یا کسی که میتواند به شما در جهت رسیدن به اهداف و خواسته هایتان کمک کند ، فقط و فقط ناخودآگاه شماست.

سوالی که پیش میاید این است که چطور ناخودآگاه به انسان کمک میکند؟

درصورتی ناخودآگاه میتواند به انسان کمکم کند که برای انسان برنامه ریزی درست انجام شده باشد تا انسان را به سمت هدف هدایت بکند.

اکثر انسانها کنترلی بروی ناخودآگاهشان ندارند و فکر میکنند زندگی مانند رودی زندگیشان را به جریان می اندازد ، درحالی که نمیدانند تمام زندگیشان میتواند در دستان خودشان باشد.

برای تحت فرمان کردن ناخودآگاه باید برنامه هایی را به آن دهید که کمکی برای هدایت به سمت خواسته هایتان باشد.و این برنامه ریزی باید ادامه دار باشد تا ناخودآگاهتان شما را به سمت سقوط هدایت نکند.

میان خودآگاه و ناخودآگاه کانال ارتباطی این است که داده ها و اطلاعات ، توسط حواس پنج گانه وارد خودآگاه میشود و از آنجا به سمت خودآگاه هدایت میشوند و پس مدتی تبدیل به باور میشود.این باور ها برای شما اتفاقاتی را رقم میزنند که باعث میشود به سمت خواسته ها یا ناخواسته ها حرکت کنید.

بسیار اتفاق میوفتد برای شروع کارهایی باور سازی را بوجود میاوریم و با اینکه احساس خوبی داریم اما تبدیل به شرایط نمیشود ، اما این اتفاق دلیلی دارد که ما قادر به حل آن هستیم.

جاده ی موفقیت هیچ انتهایی ندارد و تا وقتی که زنده هستید باید پیشرفت کنید و از نعمات خداوند اکثر بهره را ببرید و همیشه تلاش کنید و به کمک ناخودآگاهتان به نقطه دلخواهتان برسید.

ترس در حقیقت به چه معناست ؟ چطور میتوانیم به ترس هایمان آگاه شویم؟

آیا ترس و احتیاط یکی هستند یا دو موضوع متفاوت میباشند؟

ترس های انسان از زمان تولد در انسان وجود داشته یا اکتسابی است؟

ترسیدن باعث از دست دادن بسیاری از موقعیت ها در زندگی افراد و قرار نگرفتن در مسیر موفقیتی که خاستار آن هستند میشود.
برای بسیاری افراد پیش آمده است که تصمیم میگیرند به کاری دست بزنند ، در ابتدا احساس هیجانی را از محیط کسب میکنند ، هیجانی که آنها را تشویق به انجام کار میکند و مژده ی موفقیت و انگیزه میدهد ، در این موقعیت فاصله ای میان شرایط فعلیشان و تا شرایط مطلوبشان به وجود میاید ، که این فضا دارای خلعیست که ضمیر ناخودآگاه بر اساس ورودی ها و مثال های شکست خورده ی گذشته ، با مقایسه کردن افکار و احساسات هیجانی با واقعیات موجود در هدف ، پیام های مختلفی درباره ی عدم موفقیت در تصمیم را در این خلع به وجود میاورد ، افراد در این زمان یا از کار دست میکشند یا با همان باور های اشتباه شروع به حرکت میکنند. درحالی که راه بهتری پیش روست که افراد کمی به سراغ آن میروند و موفق میشوند.
یا در روابط ، این خلع موجود به وسیله ضمیر ناخودآگاه که در گذشته با باور های غلط پرشده است ، از پیام های نا امید کننده آکنده میشود.
و خیلی اهداف دیگر که پیش از رسیدن ، تخریب شده و بخاطر ترس ها و باور های اشتباه کنار گذاشته میشوند.

محیط های باور ساز زیادی در اطراف ما وجود دارد که باعث ورود داده های مخرب به ضمیر خودآگاه و بعد از آن ورود به خلع میان شرایط موجود و شرایط مطلوب میشود ، که باید این محیط ها را شناخته خود را از آنها دور کنیم.

برای رسیدن به شرایط مطلوبی که خاستار آن هستید باید مسیر بین شرایط موجود خود تا شرایط مطلوب مورد نظر را بدرستی با برنامه ریزی و آگاهی از ترسهایتان هموار سازید.

چطور ترس ها در وجود انسان نهادینه میشود؟

آیا ترس ها انسان از بطن تولدشان بوجود میاید؟

ضمیر ناخودآگاخ هر انسانی در هنگام تولد او خالیست و شجاعت انجام همه کاری را دارد ، و بر اساس محیطی که در آن قرار میگیرد کم کم شروع به پر شدن میکند.
اولین ترسی که در هنگام تولد نوزادی در او بوجود میاید ترس از نا امنی است تا زمانی که کمی بزرگتر میشود و ترس های دیگری در او بوجود میاید.اما اصل اتفاقی که برای هر انسانی بوجود میاید از سنین ۱۸ سالگی به بعد است که ترس ها مخرب شکل میگیرند.
در ۱۳ تا ۱۸ سالگی ترس هایی از طریق خانواده به انسان وارد میشود ک ممکن است در محیط های دوستی در رابطه با آن ترس های ایجاد شده تایید دریافت شود ، این ترس ها زمانی مسئله ساز میشوند که اطرافیان اطلاعات را نادرست به ما میرسانند و فقط احتیاط و مراقبت را گوشزد میکنند و اصل مطلب را درست و مناسب ادا نمیکنند.
و این گوشزد های اشتباه و اطلاعات نادرست رساندن باعث میشود که انسان ترسو بار بیاید و بدون اینکه خودش بخواهد و متوجه شود چیز های را جمع آوری کند و در ضمیر ناخودآگاه خود بگنجاند که باعث میشود در آینده فرصت های بسیار بسیار مهم را از دست بدهد و وارد بسیاری موقعیت ها نشود چون میترسد.
سوال اینجاست که چطور میتوانیم جلوی این ترس ها را بگیریم؟

عواملی هستند که مصدود کننده کانال ارتباطی میان خودآگاه و ناخودآگاه میباشد ، که ابتدا ما آنرا بصورت باور از طریق حواس پنج گانه به ضمیر خودآگاه وارد کرده و به سادگی به ضمیر ناخوآگاه منتقل میکنیم و باعث بوجود آوردن مشکلاتی میشویم.

اکثر انسانها با باور منفی ای که از ابتدا در آنها نهادینه شده دست به کاری میزنند و در آن کار شکست میخورند و آن شکست را برای خود یک تاییدیه قلمداد میکنند و دست از کار میکشند اما انسان هایی که آگاه هستند راه دیگری را پیش میگیرند.

برنامه ریزی شما برای رسیدن اهدافتان در طول مسیری که از نقطه ی موجود به نقطه ی مطلوب میرسد دستخوش تغییر میشود اما این تغییرات دلایلی دارد و منجر به اتفاقاتی میشود.

خودتان را دست کم نگیرید و اتفاقات بدی که در زندگیتان افتاده است و ترسهایتان توجه نکنید.با شناخت خودتان و توانایی هایی که خداوند به شما عطا کرده است ، آگاهی از مسایل بوجود آمده در زندگیتان و ترسهایتان خودتان در مسیر خواسته هایتان قرار دهید.

تا به اینجا دانستیم که میان خودآگاه و ناخودآگاه کانال ارتباطی ای وجود دارد که این کانال ارتباطی باور هایی هایی را در خودآگاه است را به ناخوآگاه منتقل میکند.
علت اصلی اینکه برخی افراد در قانون جذب ، قاون موفقیت و قانون ارتعاش کار میکنند اما بعد از مدتی به هیچ نتیجه ای نمیرسند را فهمیدیم.
و چیز های که باعث تنگ یا مصدود شدن این کانال ارتباطی میشوند را شناختیم.
درباره ترس ، انواع ترس ، علت ترس و… صحبت کردیم.
حال میخواهیم به بررسی ترس های رایج میان افراد جامعه و دلیل به وجود آمدن این ترس ها بپردازیم.
رابطه ی میان ترس هایی که در انسان به وجود می آید و محیط باور ساز را مورد بحث قرار میدهیم.
راه ها و مسیر هایی که برای رسیدن به هدف باید بشناسیم را روشن میکنیم. و شما را به سمت باور توانایی های فردی تان هدایت میکنیم.

انواع ترس (عنوان ها) :
۱- ترس از پیری
۲- ترس از شکست
۳- ترس از انتقاد
۴- ترس از فقر
۵- ترس از رنجش دیگران
۶- ترس از احمق به نظر رسیدن
۷- ترس از ثروتمند شدن

دلیلی که بعضی افراد در کار خود شکست میخورند چیست؟
چرا بسیاری افراد از پیر شدن میترسند؟
چطور میتوانیم با اینکه سن و سالی از ما گذشته باز هم به خواسته ها و اهدافمان برسیم؟

با دیدن دوره روند خلق رویاها و مطالب انگیزشی و موفقیت سایت خیلی به رسیدن به اهداف و آرزو های هایم ترغیب شدم و این فکر که میخواهم به رویاها و اهدافم برسم در من بیشتر و بیشتر شد با استفاده از کمک ها و مشاوره های شما هم راه و روش های مناسب را هم یاد گرفتم اما زمان انجام و شروع به کار ، این فکر که سن من بسیار بالاست و نمیتوانم به خواسته هایم برسم در ذهنم به وجود آمد
به این نتیجه رسیدم که توانایی تلاش برای رسیدن به خواسته هایم را ندارم و برای انجام خیلی کار ها دیگر پیر شده ام و حتی اگر هم تلاشم را بکنم و به هدف خو برسم دیگر آنقد زمان ندارم که بخواهم از نتیجه ی تلاشم لذت کافی را ببرم.
حتی برای شروع زندگی ای جدید انگیزه و رغبتی ندارم و فکر میکنم که در این سن همه چیز خودم را از داده ام ، شادابی و شور و نشاط جوانی ام و چیز هایی که من را در رابطه جدید میتوانست موفق کند را دیگر ندارم . همه ی این ها باعث میشود اعتماد به نفس شروع و رسیدن به موفقیت در من از بین برود و نتوانم به این نتیجه برسم که سن یک عدد است.

اولین ترس رایج میان انسانها ترس از پیری و کهنسالی است . ترسی باعث جلوگیری و از بین بردن انگیزه در بسیاری از انسانها میشود و حتی بسیاری از کسب و کار های سنتی را با شکست مواجه میکند . اما همه ی ما قابلیت غلبه و مواجهه با ترس هایمان را داریم . بسیاری از افراد در جهان وجود دارند که در سنین بالا به موفقیت هایشان رسیده اند و استارت آپ های بسیار موفقی را شروع کردند . برای رسیدن به این باور که سن یک عدد است و سن بالا به معنی پایان زندگی و از بین رفتن توانایی هایمان برای رسیدن به رویا ها نیست ، پیشنهاد میکنیم ویدیو “ترس از پیری” را مشاهده کنید و راه حل و راز مقابله با این ترس را بیاموزید

به چه دلیل انسان ها از شکست خوردن میترسند؟
چرا بسیاری از شروع و انجام کار هم میترسند؟
شناخت درست از چیزی از چه راهی بدست میاید؟
رمز موفقیت و شکست نخوردن در کسب و کار چیست؟
در شروع کسب و کار مورد علاقه و کاری که فکر میکنید در آن توانایی دارید ، در قدم اول ممکن است بسیاری از محیط های باور ساز اشتباه در گذشته ، شما را از مسیرتان منحرف کنند و انگیزتان را از بین ببرند و این حس را در شما بوجود بیاورد که برای خبره و موفق شدن در آن کار و رسیدن به اسم و رسم ، راه طولانی و بسیار سختی در پیش دارید که فقط بعضی از افراد توانسته اند آنرا طی کنند و موفق شوند و شما قابلیت و توانایی رسیدن به آن مقطع را ندارید . رفته رفته حس ترس در شما بوجود میاید و این فکر را مدام برای شما تکرار میشود که اگر شکست بخورم چه میشود؟ من نمیتوانم در این راه موفق شوم. من توانایی تلاش های لازم در این مسیر را ندارم و…
همه این تفکرات نادرست ممکن است شما را کاملا از مسیرتان منحرف و به سمتی دیگر هدایت کند که مثلا با خودتان بگویید چرا راهی که فلان کس در اطرافیانم رفته است و به نتیجه رسیده است را انجام ندهم ؟
این فکر ممکن شما تا مرز انجام هم ببرد اما پس انجام آن کسب و کار میبینید که به نتیجه مشابه آن فرد نرسیدید و با شکست روبرو شدید!
حال سوال این است که چرا با این حال شکست خورده اید؟
یا ممکن است که کار و کسب مورد علاقه خود را مد نظر قرار دهید و قبل شروع به بررسی راه و روش های آن بپردازید بطور مثال با خود بگویید که یک مکان را باید برای شروع داشته باشم (با فلان مبلغ زیاد) باید مجوز دلشته باشم ک گرفتنش بسیار سخت است باید کارمندانی داشته باشم ک به کسی نمیشود اعتماد کرد و… همه ی این افکار از محیط های باور ساز اشتباه وارد ذهن ما شده اند که باعث میشوند ما هدف اصلی خود را از یاد ببریم و انگیزه و باور به خود در ما پوچ شود.

تر از شکست دومین ترسی است که عموم مردم وجود دارد و خیلی از کسب کارها را حتی قبل شروع متوقف میکند.اما چگونه ترس از شکست را در خود از بین ببریم و باور توانایی را در خودمان بوجود بیاوریم؟

چرا قبل شروع کار این فکر در ذهن ما بوجود میاید که اگر موفق نشوم و نتیجه نگیرم دیگران چه فکری درباره ی ما خواهند کرد؟
چگونه نگرانی درباره ی نقد دیگران را در خودمان از بین ببریم؟
چطور میتوانیم بدون توجه به انتقاد و جلوگیری افراد نسبت به شروع کاری ، دست به انجام آن کار بزنیم؟
چه کار کنیم تا در راه رسیدن به اهدافمان از نقد دیگران نترسیم؟

این ترس ، ینی ترس از انتقاد دیگران ممکن است در هر یک از انسان ها که قصد شروع و انجام کاری را دارند بوجود بیاید و آنها را از رسیدن به اهدافشان باز دارد . برای بسیاری از ما اتفاق افتاده است که میخواهیم دست به انجام کاری جدید در جهت رسیدن به اهدافمان بزنیم اما اطرافیان ، نزدیکان یا حتی خانواده ، با نظر ها و نقد هایشان حس انگیزه را در ما از بین برده و مانع از انجام آن توسط ما میشوند . بطور مثال شخصی تصمیم میگیرد که از زندگی کارمندی خود خارج شده و خودش کارفرمای خود یا حتی دیگران شود اما در مسیر انتخاب این هدف به مانع نقد و نظرات دیگران مواجه میشود مانند نقد هایی که توسط خانواده به فرد تحمیل میشود : که نباید کاری که الان در آن مشغول هستی را از دست بدهی ، ممکن است هم اینکار را از دست بدهی و هم در آن هدف خود به موفقیت نرسی ، بسیاری افراد هم مثل تو دست به این کار زدند و زندگی خود را از بین برده و شکست خوردند ، به همین جایگاهی که هستی و شغلی که داری قانع باش ، وارد شدن تو در این راه ریسک خیلی بزرگی است و از این قبیل انتقاد ها که باعث باز ماندن فرد و از دست دادن روحیه برای قدم برداشتن و رسیدن به اهدافش میشوند . یا اینکه خود فرد همیشه در این فکر است که اگر شکست بخورم و به هدفم نرسم فلان شخص چه میگویند فلان فرد چه فکری درباره ی من خواهد کرد ، کارم را هم ممکن است از دست بدهم ، اگر شکست بخورم چطور میتوانم دوباره اوضاع را طبق روال گذشته برگردانم.
-سوالی که پیش میاید این است که آیا نظرات این افراد اشتباه است و ما نباید به آنها توجه کنیم؟

ترس از انتقاد دیگران یکی دیگر از ترس هاییست که بسیاری از افراد جامعه مشاهده میشود . و در بسیاری مواقع مانع از شروع به فعالیت جدید در افراد شده است. اما چگونه میتوان با این ترس مقابله کرد و در مسیر موفقیت قرار گرفت؟

چرا بسیاری از انسان ها از فقر میترسند؟
چرا افراد ریسک نمیکنند تا از درآمد موجود خود به درآمدی بالاتر دست یابند؟
چه کسانی در مسیر رسیدن به خواسته ای بزرگتر از داشته هایشان موفق هستند؟
چطور میتوان با ترس از فقر مقابله کرد؟

در اطرافیان در دنیای امروز همه جا هر زمان ممکن است با موضوعاتی پیرامون افزایش درآمد ، درآمد خود را افزایش دهید و مسائلی از این قبیل روبرو شویم که پیشنهاد میکنند به درآمدی که دارید قانع نباشید و به دآمد مطلوب و بیشتر فکر کنید . اما آیا به همین سادگی گفتن آن است!
در مسیر تغییر و رها کردن درآمد فعلی و حرکت به سوی درآمد مطلوب ، مسائل بسیار قابل توجهی وجود دارد که درصورت رعایت کردن تکنیک ها و روش هایی این امر امکان پذیر است.
در این ترس از فقر است که بسیاری از افراد را در ابتدای مسیر از حرکت باز میدارد و محیط های باور سازی که در رابطه با آنها صحبت های بسیاری شد بسیار تاثیر گذار هستند.
اما چگونه میشود با این ترس ، یعنی ترس از فقر مثابله کرد و شجاعت حرکت به سمت اهداف را آموخت.
چه راهکار هایی را باید انجام داد تا مسیر میان درآمد فعلی و درآمد مطلوب بخوبی طی شود و در آخر به شکست منجر نشود.

در مسیر پیشرفت و رسیدن به اهداف سختی های بسیار زیاد نه اما سختی وجود دارد . کسانی در این مسیر پیش میروند و موفق میشوند که آن چهار عمل گفته شده را انجام دهند و ترس از فقر را در خود از بین برده و با ریسک و تکنیک های کاربردی به سمت اهدافشان حرکت کنند.

چرا انسانها میترسند که دیگران از دست آنها دلخور شوند؟
چرا برخی حتی در قبال گرفتن حق خود هم میترسمد که دیگران از آنها نرنجند؟
چگونه اعتماد به نفس رسیدن به خواسته هایمان را در خودمان بوجود بیاوریم؟
چطور بتوانیم حقمان را بدون ترس از رنجش دیگران بگیریم؟

یکی دیگر از ترس هایی که میان عموم مردم شایع است ، ترس از ناراحت شدن و رنجش دیگران نسبت به کاری ک انجام می دهند است . همین موضوع باعث میشود بسیاری افراد در گفتن حرفی که میخواهند بزنند و یا کاری که میخواهند انجام دهند بی اعتماد به نفس بشوند و نتوانند به خواسته ی خود جامه عمل بپوشانند.
ترس از رنجش دیگران میتوانند فرصت های بسیار مهمی در زندگی را از فرد سلب کنند.
این ترس در دو نوع از انسانها بصورت خود کم بینی و خود بزرگ بینی وجود دارد که هر یک این دو در افراد به نحوی مشکلاتی را بوجود می آورد.
مشکلاتی که زندگی قرد را تحت تاثیر قرار میدهند . در مورد اول در بسیاری مراحل باعث میشود فرد توانایی بیان سخن خود یا گرفتن حق خود را از دست داده و در مقابل چون از رنجش فرد مقابل میترسد به جایی میرسد که فرد دست به کاری نزند.

اما چگونه میتوان با این ترس مقابله کرد و در زندگی بدون ترس از رنجش دیگران از اعمال ما به سمت خواسته ها حرکت کرد. چطور میتوان نسبت به حرف دیگران درباره ی ما بی تفاوت بود و از این قبیل ترس ها در مسیر موفقیت برای رسیدن به موفقیت استفاده کرد!؟

چرا انسان ها در انتخاب هایشان نگران تصور دیگران راجب خودشان هستند؟
چرا خیلی از افراد بخاطر خودشان زندگی نمی کنند بلکه بخاطر دیگران زندگی میکنند؟
چرا بسیاری از افکار از دید دیگران احمقانه به نظر میرسد؟

ممکن است برای شماهم اتفاق افتاده باشد یا در اطرافیان خود شاهد این بوده باشید که قبل از انجام کاری این فکر به ذهن خطور کند که ؛ اگر این کار را انجام دهم دیگران چه تصوری درباره من خواهند داشت؟
در زندگی هر شخصی پیش آمده است که ایده یا نظریه ای به ذهنش رسیده است اما قبل از هر اقدامی برای شروع ، نگران احمق فرض شدن از سوی دیگران می شود.
یا برای رفتن به یک مهمانی یا مجلسی ، هنگام انتخاب لباس همش به فکر این مدل آن ، رنگ آن و… به گونه ای نباشد که دیگران او را به چشم یک احمق نگاه کنند.
ترس اینکه دیگران بگویند این ایده بسیار ساده و احمقانه است و هیچ نتیجه ای در بر نخواهد داشت ، اگر انجام بدهی به شما مهر احمق بودن را می زنند و … این ترس ، ترس از حرف دیگران باعث میشود خیلی از ایده ها قبل از کوچک ترین اقدامی متوقف شوند درحالی که ممکن است همان زمان که فرد از انجام دادن آن دست کشیده است شخص دیگری آن را عملی سازد و به موفقیت برسد.
ایده هایی که در ذهنمان داریم ، کار هایی گه دوست داریم انجام دهیم را چطور باب میل دیگران نکنیم.

افرادی که به ایده هایی شاید بسیار ساده جامه عمل پوشانده و خود را در مسیر پیشرفت و موفقیت قرار داده اند چه کار کرده اند؟

چطور میتوانیم برای خودمان زندگی کنیم ، خواسته هایمان را در زندگیمان عملی کنیم ، به سمت اهداف خود حرکت کنیم ، بدون اینکه نگران تصور دیگران نسبت به خودمام باشیم؟

ترس از ثروتمند و موفق شدن چیست و چه دلایلی سبب به وجود آمدن آن میشود؟
آیا ثروتمند شدن شخصیت و زندگی انسان را تغییر می دهد و او را بد میکند؟
ثروت در حقیقت چیست و به چه معناست؟

حتما پیش آمده است که این جمله را با خودتان گفته باشید و یا از دیگران شنیده باشید که ؛ خدایا اگر قرار است به ما ثروتی بدهی ، (جنبه و ظرفیت استفاده از آن را هم بده) ، اما این جمله چقد درست یا ۵لط است؟
این روز ها در فیلم ها ، کتاب ها ، داستان ها و… با این موضوع برخورد کرده ایم که افرادی که به ثروت میرسند ، اکثرا از راه نادرست رسیده و به مرور زمان زندگی شان از هم می پاشد یا ثروتمند شدنشان باعث شد تا خانواده و دوستانشان را از دست بدهند و چون از راه نادرست به پول و ثرت رسیده اند بعد از مدتی همه ثروتشان را از دست داده و زندگیشان به نابودی کشیده میشود.
مانند فیلم تایتانیک که پسری از قشر فقیر بلیط ورود به کشتی را بدست میاورد و در کشتی این نشان داده میشود که افراد فقیر در طبقه ی پایین کشتی بسیار اوقات خوشی دارند و خوشحالند اما افراد ثروتمند در طبقات بالا ثروت خود را از جای نادرست بدست آوردند و انگار آدم های بدی اند و فقط پول دارند.

به همین دلیل این فکر در ذهن ما به وجود میاید که نمیشود از راه درست به ثروت رسید و یا وقتی شخصی ثروتمند شود تمام خوشی هایش را از دست میدهد و دیگر نمیتواند از زندگی خود لذت ببرد.

حال سوال این است که آیا این تفکر درست است و رسیدن به ثروت شخصیت و زندگی انسان را به نابود میکشد. و راه مناسبی برای رسیدن به ثروت و خوشبختی وجود ندارد؟

ما به شما خواهیم گفت که با چه دیدی به ثروت بنگرید و ثرومند بودن در حقیقت چگونه است و ثروت چه معنایی دارد و چطور باید به ثروت رسید و از آن بهترین استفاده را کرد.

چطور افکار ما به واقعیت تبدیل میشوند؟
سیر تکاملی یا سیر به وجود آمدن افکار تا واقعیت چگونه است؟
غم در حقیقت چیست و چطور به ذهن اشخاص خطور میکند؟
ریشه ی همگی باورهای مخرب در چه چیزهایی نشأت میگیرد؟
غم ها چطور به وجود میایند؟

هر شخصی در زندگی اش چیز هایی دارد که به آنها ارزش میدهد و به گونه ای به آن ها وابستگی دارد، چیز هایی که به داشتنشان وابسته است و ترس از دست دادن آنها را همواره در زندگی اش احساس میکند.
دلیل این ترس ها همان وابستگی به آنها است. که از دست دادن آنها با غم یا به اصطلاح افسردگی همراه میشود.
یا ممکن است کسی در زندگی به یک شخص وابستگی داشته باشد ، که میتواند هرکسی مثل اعضای خانواده ، دوستان ، فرزندان ، همسر و امثال این ها باشد ، که در این موارد هم ترس از دست دادن آنها وجود دارد که اگر به هر دلیلی این اشخاص را از دست بدهد به مشکل و غم در زندگی اش برخورد میکند.
اما سوالی که پیش میاید این است که آیا این وابستگی های بیش از حد به یک شخص یا یک چیز در زندگی خوب است؟
و درکل چگونه باید برخورد کرد و چه رفتاری باید ازخود نشان تا دچار غم نشد؟
انسانهایی هستند که به چیزی در دنیایشان وابسته نمی شوند نه اینکه به کسی خوبی نکنند بلکه برای هرچیز حدی معین میکنند و بیش ازحد وابسته به چیزی نمی شوند، چطور چنین باشیم تا کمتر آسیب ببینیم؟

غم چه تاثیرات مخربی در زندگی افراد میتواند داشته باشد؟
غم در زندگی افرادبه چه دلایلی به وجود میاید؟
وقتی به فردی وابستگی داشته باشیم چه اتفاقاتی برایمان می افتد؟
در حقیقت چرا در زندگی به اشخاص یا اشیا وابسته میشویم؟

در شناخت غم و ریشه یابی غم و دلیل وجود غم متوجه میشویم در اصل غم به دو دلیل غم در زندگی بوجود میاید.
که به توضیح این دو دلیل می پردازیم.
غم از دست دادن عزیزان در زندگی ، برای هر شخصی وجود داشته و یا ترس رویا رویی با آن با او همراه بوده است. این دسته از ترس ها نیز نوعی شایع است که هنوز هم بسیاری از افراد هستند که آنرا درک نکرده وباآن کنار نیامده اند و همواره این غم را برای خودتداعی میکنند.
چون همه ی افراد در زندگیشان کسانی را داشته اند که بسیار برایشان عزیز بوده ، بخش عظیم و مهمی از زندگیشان با آنها سپری شده و خاطره های زیبای زندگیشان توسط آنها رقم خورده است و فگر ازدست دادن آنها باعث ناراحت شدن آنها میشود و همیشه بر این باورند که نمیتوانند بدون آنها بهزندگیشان ادامه دهند و از این موارد.
اما چطور میتوان این ترس را در خوداز بین بردو به آگاهی ای رسید که از دنیا رفتن این افراد پایان دلبستگی میانشان نیست؟
و به این باور رسید که مرگ به معنی پایان نیست؟

غم از دست دادن فردی که به آن وابسته ایم و جدایی از او چگونه است؟
چه اتفاقی می افتد که یک رابطه با همسر یا دوست یا شخصی به جدایی منجر میشود؟
هرجا کمبود اعتماد به نفس وجود داشته باشد نشان دهنده ی چیست؟
اگر به هر دلیلی رابطه ای به جدایی منجر شود چه اتفاقاتی ممکن است در آینده پیش بیاید؟

تموم شدن رابطه ها و منجر شدن آنها به جدایی ، مشکلات زیادی را میتواند به وجود بیاورد ، افراد در این مواقع ممکن است به گوش دادن آهنگ ها مختلف روی آورند ، آهنگ هایی که در آن خاطرات زیبایی که ممکن در زندگی برخی اشخاص پیش آمده باشد را بازگو میکند و باعث ایجاد ناراحتی و افزایش غم در فرد میشود.
حتی ممکن است خاطرات شیرین را در ذهن فرد مرور کند اما شیوه ی بیان آن باعث غمگین شدن آن خاطره در افکار فرد شود.
فرد کل روز خود را درگیر شنیدن چنین موسیقی هایی میکند و این در حالی است که موسیقی یکی از ابزار مورد نیاز برای ناخودآگاه همه افراد است.
یا افراد را به سمت اعتیاد سوق میدهد یا مشکلاتی از این قبیل که زندگی فرد را با خلع های عاطفی روبرو میکند.
سوال اینجاست که چطور با جدایی ها کنار بیاییم و نگذاریم تاثیرات منفی بیشتری در زندگیمان بگذارد ؟
چطور می توانیم به درک مسائل بپردازیم؟

چه محیط هایی باعث به وجود آمدن غم در انسانها میشود؟
کودکی انسان و رفتار دیگران در زمان کودکی چه میزان میتواند در ایجاد غم تاثیر گذار باشند؟
پدر و مادر در زمان کودکی چگونه محیط های غم ساز برای فرزندشان ایجاد میکنند؟

شاید بارها با این صحنه مواجه شده ایم که کودکی با ذوق به تعریف کردن داستانی برای پدر یا مادرش میپردازد اما در آن لحظه پدر یا مادر به دلیل مشغله ای که دارند که اکثر مواقع چندان هم مهم نیست ، توجه چندانی به کودکشان نمیکنند و میگویند که الآن کار دارم بعدا باهم صحبت میکنیم یا کودکشان نقاشی ای که کشیده است را میخداهد به آنها نشان دهد اما آنها بدون اینکه توجهی به نقاشی فرزندشان بکنند با یک تایید و آفرین گفتن ساده از نقاشی میگذرند و به کارشان می پردازند و این را متوجه نیستند که کودکشان این رفتار را میفهمد و تاثیر میپذیرد و شاهدیم که یا فکر فرو میرود و یا نقاشیشرها میکند و میرود .
این ها محیط های غم سازی را ایجاد میکند که در آینده کودک به شکل های مختلف آنهارا نشان میدهد.
سختگیری هایی وجود دارند از سوی خانواده که تاثیرگذار در ایجاد غم و محیط غم ساز برای فرد میشوند.
اما باید چه کار کرد که از بوجود آمدن این محیط ها جلوگیری بعمل آید؟

چه زمانی به غم از دست دادن اعتبار دچار میشویم؟

چه عواملی سبب بوجود آمدن این غم میشوند؟

راهکارهای مقابله با این نوع غم چیست؟

دیده اید که بعضی افراد در موقعیت بسیار خوب مشغول بودند مثل مدیر یک شرکت ، یک تاجر یا بازرگان که در کار خود بسیار موفق بوده اما در زمانی به هر دلیل ورشکست شده یا موقعیت و اموالش را ازدست داده است و از این موضوع بسیار ناراحت است و فکر و صحبتشان این است که موقعیت و جایگاهی که داشتم را از دست داده ام و دیگر نمیتوانک آن رابدست بیاورم و نگران فکر دیگران درباره خودشان هستند.
یا شاهد آن بوده اید که یک ورزشکار ، هنرمند یا امثال آن که در گذشته از جایگاه و موقعیت بسیار خوبی برخوردار بودند و با مشکلاتی روبرو شدند که باعث شد آن شهرت و اعتبار را از دست بدهند و در این شرایطتمام تفکرشان این است که با از دست دادن آن موقعیت دیگر نمیدانم چه کاری انجام دهم و نمیتوانک دوباره آن اعتبار و شهرت را بدست بیاورم.
اما آیا اینباوردرست است و وقتی که موقعیت قبلیمان را از دست بدهیم باید تسلیم شویم؟
چطور میتوانیم این ترس را در ذهنمان از بین ببریم و بااین ترس یعنی ، ترس از دست دادن اعتبار روبرو شویم؟

این غم رو هر کدام از ما حداقل یک بار در زندگی خود تجربه کرده ایم حالا میخوایم بررسی کنیم و ببینیم عوامل به وجود آمدن این غم چه چیزهایی هست و یاد بگیریم چطور به این غم مواجه بشویم و از مسیر موفقیت خود منحرف نشویم.

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که به سوالات زیر پاسخ دهید؟؟

چرا این غم به وجود می آید؟

ریشه ی این نوع غم چه جیزی است؟

ساده ترین کار دنیا چیست؟

چطور این غم را جبران کنبم؟

تربیت صحیح ذهن در مواجهه با این غم و جبران آن چه تاثیری دارد؟

احساس گناه چیست؟

آیا تمامی احساس های گناه بدلیل خطای می باشند؟

چطور می توان این احساس مخرب و ویرانگر را شناسایی و رفع کرد؟

احساس گناه حسی ناخوشایند از پشیمانی یا ناراحتی از واقعه ای است که در گذشته رخ داده است واین احساس زمانی به وجود می آید که فرد کاری را برخلاف ارزش ها و باورهای خود انجام داده، یا باوری بر خلاف باورهای خود اتخاذ کرده و یا اینکه نسبت به دیگران کار نامناسبی را انجام داده است!

افرادی که احساس گناه دارند دارند معمولا عذاب زیادی را تجربه می کنند که ممکن است بر باورهای آنها، روابطشان، فعالیت های روزانه و در نهایت بینش آنها نسبت به زندگی تأثیرات مخربی را بگذارد. در حالیکه نمی دانند می توانند با یافتن این ریشه های مخرب، آنان را پیدا کرده و قبل از اینکه شخص را به مرز جنون و افسردگی بکشاند مسئله را به شکل ساده ای حل نمایند.

احساس گناه بطور کلی به بخشهای زیر دسته بندی می شود:

احساس گناه به دلیل خطایی که مرتکب شده‌اید.

احساس گناه به علت خطایی که هنوز محقق نشده است.

احساس گناه به علت خطایی که فقط تصور می‌کنید مرتکب شده‌اید.

احساس گناه به تصور اینکه به قدر کافی به دیگران کمک نکرده‌اید.

احساس گناه به علت اینکه موفق‌تر از عزیزان‌تان هستید.

نکته جالب اینجاست که بسیاری از این احساس های گناه صرفا بخاطر نوع تفکر غلط و نیز باورهای بی پایه و اساسی است که از طریق محیط های باور ساز در ضمیر ناخوداگاه شکل گرفته و یا در حال شکل گیری هستند. در اصل می توان گفت، شخص بدون آنکه خطایی مرتکب شده باشد در حال تجربه احساس دردناک گناه می باشد.

با ما همراه باشید تا این موارد را بررسی کرده تا تفاوت میان احساس های گناه واقعی و نیز باور های غلط را تشخیص دهیم. سپس به واسطه این شناخت خطاهایی که منجر به این احساس ها شده اند را جبران کنیم.

بخش یازدهم دستکاری خاطرات بخش اول

باور هایی که در ذهن انسان تشکیل می شوند در قالب چه چیزی هستند؟

چطور می توانیم باور های ایجاد شده را تغییر دهیم؟
باور های انسان چیست و به چه صورت در ذهنمان وجود دارد؟

تا به الان درباره ی باور ها صحبت کرده ایم و دانستیم که باور ها چطور توسط محیط های باور ساز در ذهن انسان شکل میگیرند.
افکاری که توسط محیط های باور ساز در ذهنمان بوجود میایند به باور های ذهنی ما تبدیل میشوند.

ممکن است شما هم در زندگیتان متوجه باور هایی در خودتان شوید که غلط است
و ممکن است این باور ها که از محیط های باور ساز در زمان های متفاوت در ذهن شما ایجاد شده ، باعث شود که تاثیر بدی در تصمیم گیری ها و انتخابتان داشته باشید.
تا جایی که خودتان متوجه این باور های اشتباه میشوید زیرا زندگی شما را دقیقا در موقعیتی که آن باور شما را مجبور به دوری کردن میکند، قرار میدهد.
این باور ها در زندگی هر شخصی تاثیر گذار است و ممکن است تصمیم به تغییر آن برای نجات خود به سراغ فرد بیاید.

اما چطور میتوان باور های درونی را تغییر داد؟

ممکن است دیده باشید یا برایتان پیش آمده باشد که از باوری پیروی میکنید بطور مثال شخصی با پیگیری اخبار و اتفاقات ناگوار ، تبدیل به انسانی محتاط و محافظه کار میشود و این چنین محیط های باور ساز ، عقایدی ازین قبیل در فرد ایجاد میکنند، با این حال اتفاقاتی که به واسطه ی باور های اشتباه ، در ذهن به موضوع ناگوار تبدیل میشود، برای فرد پیش میاید!

بخش یازدهم دستکاری خاطرات بخش دوم

برای تغییر یک باور یا خاطره چه کاری انجام دهیم؟

ریشه های باور های مخرب در ذهن انسان چه چیزی است؟

قدم اول برای تغییر یک باور مخرب چیست؟

چطور میشود یک راه حل برای شروع انجام کاری بیابیم؟

ذهن ابزار عجیب موجود در اختیار همه انسانها است که بسیاری آشنایی با آن و بکارگیری ذهن را دشوار میدانند و فکر می کنند پیچیده ترین راه ها برای استفاده از ذهن پیش رویشان قرار دارد.
این درحالی است که فعال کردن ذهن ساده ترین روش ها را دارا است و شاید همین سادگی بیش از حد آن این ذهنیت اشتباه را در افراد ایجاد کرده است!
برای از بین بردن خاطره ها و باور های اشتباهی که از گذشته همراهمان بوده ، میتوان از قدرت ذهن بعنوان بهترین ابزار یاد کرد!
ذهن ابزاریست که میتوان اسم آچار فرانسه یا همه کاره را روی آن گذاشت.
به این معنی که بیشترین و بهترین استفاده ها را میتوان از آن برد و در جهت دستکاری و تغییر خاطره های ناگوار استفاده نمود.

اما چطور از این ابزار در از بین بردن باور های مخرب استفاده کنیم؟
در این پادکست به بررسی روش های بکار گیری ذهن در جهت از بین بردن باور های اشتباه و خاطراتی که ذهنمان را به سمت منفی گرایی می کشاند ، میپردازیم.

بخش یازدهم شناخت باورها

چطور افکار ما به واقعیت تبدیل میشوند؟

رویا ها چگونه در حقیقت در زندگی متجلی میشوند؟

چه چیزی در اصطلاح خوراک ضمیر ناخودآگاه است؟

باور ها در اصل چه چیزی هستند و به چه معنا است؟

باور درست و نادرست چیست و چطور تاثیر گذار است؟

باور هایی که افراد در زندگی دارند در بسیاری از مراحل اسباب تصمیم گیری آنها میشود و بر اساس آن باور ، انسان ها رفتارهایی را از خود منعکس میکنند.
شرایط و نحوه ی زندگی کردن انسانها در هر جای دنیا متفاوت است و هرکس خواسته ها و سبک زندگی خاص خودش را داراست افراد موفق یا افراد عادی نمونه ای از این تفاوت است و این ویژگی علت خاصی دارد
که همیشه فرد موفق مثبت نگر است و به موفقیتش ایمان دارد،
اما فرد عادی همیشه حرف هایی برای بهانه کردن دارند!
آیا دلیل این اتفاق چیزی تحت عنوان شانس است؟
خداوند در خلقت انسان شخصی را خوش شانس یا بد شانس خلق نمیکند بلکه در زندگی افراد محیط هایی وجود دارد که شرایط و اتفاقات زندگی را رقم میزنند ، که در این پادکست به بررسی این محیط ها و معنی اساسی و کلی باور ها میپردازیم.

44 دیدگاه برای دوره جامع روند خلق رویاها

  1. نمره 1 از 5

    سولماز محمدزاده (مالک تایید شده)

    به نام خدا…من این دوره رو ی هفته پیش شروع کردم و خداروشکر در طول یک هفته یکی از رویاهام خلق شد من و همسرم به خاطر تحصیلات همسرم ساکن هند هستیم و الان شرایط انتقالمون به ایران فراهم شد و این یعنی معجزه…با تشکر از تمام عوامل دنیای ثروت

  2. نمره 5 از 5

    سولماز محمدزاده (مالک تایید شده)

    سلام من این دوره رو یک هفته پیش خریداری کردم و فقط سه تا از فایل هاشو گوش دادم و خوشبختانه یکی از رویاهام خلق شد من ساکن هند هستم بخاطر تحصیل همسرم و خداروشکر مشکل منو همسرم حل شد…با تشکر

  3. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    سلام
    میخواستم بگم که بخش هفت فوق العاده هستش که درمورد ترس ها هست ومن تازه بخش دومش هستم واقعأ مطالبش عالی هستش و خیلی از سؤالاتی که داشتم جوابشو گرفتم و مطمئنم بخش های بعدی هم رو که گوش کنم جوابه تمام سؤالام رو میگیرم و خیلی از ترس هایی که تو زندگیم بودن مطمئنم که نابود میشن .وواقعأسپاسگزارم از آقای محمدی استاد بزرگ.

    با آروزوی بهترین ها برای همه شما عزیزان

  4. نمره 5 از 5

    متین کریمی (مالک تایید شده)

    به نام خداوند بخشنده و‌مهربان

    برداشت من از فایل صوتی بخش اول :

    من با قانون جذب اشنایی داشتم و بهش اعتقاد دارم،چند کتاب مطالعه کردم درباره این موضوع اما نتونستم از این قانون استفاده درستی کنم.سالهای زیادی و دنبال این بودم که بتونم خودم و ازین وضع اقتصادی نجات بدم اما با وجود اعتقاد به قانون جذب موفق نشدم چیزهایی و‌که دوست دارم بدست بیارم،حالا متوجه شدم که مشکل کجاست و‌چرا نشد!؟
    ♦️۱- یاد گرفتم برای وضعیتی که توش هستم فقط و فقط خودم و مقصر بدونم،‌قطعا بخاطر کوتاهی خودم بود که توی این وضع هستم،و سعی میکنم اینقدر روی خودم کار کنم که در این‌مورد حتی لحظه ای متزلزل نشم.
    ♦️۲- من با افکار منفی ادمهای بدی و‌ وارد زندگیم کردم.وقتی به اومدن بعضی ازین ادمها به زندگیم فکر میکنم می بینم که چطور خودم جذبشون کردم و به این مساله ایمان میارم.
    ♦️۳- تعهد میدم با توجه به اهداف بزرگی که دارم به کاری که شروع کردم متعهد باشم،تعهد قلبی داشته باشم و مثل خواب و‌خوراک که نیازهای اساسی هر انسانیه این موضوع رو هم باید با همین اهمیت دنبال کنم.من هرراهی غیر ازین راه رو امتحان کردم و به نتیجه نرسیدم پس این راه ارزش امتحان کردن داره،تایم مشخصی از روز رو به همین موضوع اختصاص میدم ضمن اینکه همیشه توی ذهنم تمام درسهایی که یاد میگیرم و تکرار میکنم.
    با توجه به تعهدی که دادم تمام کانالهای تلگرامی مربوط به این مقوله رو‌ترک کردم.کتابی که درحال مطالعه بودم رو گذاشتم کنار و فقط و فقط به همین روش پیش رو فکر میکنم.
    ♦️۴- ایمانم رو به اینکه خدای بزرگ همیشه در کنارمه صدچندان میکنم.خیلی جاها توی زندگیم حسش کردم،بیشتر باهاش حرف میزنم،بهش توکل میکنم و میدونم که تنها نیستم،دوستی دارم که منشا بی پایان خوبی ، محبت و نعمته.
    با اراده قوی و با امید به خدا راهمو شروع میکنم.
    «خدایا از صبرت همین بس که مرا تحمل میکنی و از بخششت همین بس که به من ناسپاس هم‌روزی می‌دهی.»

  5. نمره 5 از 5

    mariak12135

    برداشت من از بخش ۸ دوره روند خلق رویاها:
    غم هم مثل ترس یک احساس هیجانی است که براساس یک سری شرایط خاص بوجود میاد و باعث اختلال در زندگی شخص میشه.
    غم بعلت ترس از دست دادن یکسری چیزها مثل موقعیت اجتماعی، پول، خانواده، دوستان و … بوجود میاد و دلیلش اینه که ما اون مورد خاص رو بجای خدا ( که منبع اصلی انرژیه) منبع انرژی خودمون قرار دادیم.
    محبتی که بین انسانها بوجود میاد یه انرژی رو بوجود میاره و اگه به اون انرژی وابسته بشیم درصورتی که شخص رو از دست بدیم ( چه با جدایی چه با مرگ ) باعث ایجاد غم میشه چون منبع انرژیمون رو از دست دادیم و این غم هم خودش از ترس نبود اون شخصه. یعنی اینکه حالا من بدون اون چه کنم؟ حالا چی میشه؟ باید بدونیم که هرکسی که وارد زندگی ما میشه یا همراه همیشگی ماست یا بصورت مقطعی میاد و یه تآثیری در زندگی ما میذاره و میره. اگه اینطوری فکر کنیم هیچوقت در غم از دست دادنش تا ابد به سوگ نمی نشینیم و از زندگی ساقط نمی شیم. وقتی بچه دومم رو از دست دادم، تصمیم گرفتم بجای غصه خوردن ابدی به این فکر کنم که اون بچه تا همین دو هفته قرار بود با من باشه. اومد و رفت که بمن بفهمونه که عمر خیلی کوتاهه . بمن فهموند که من خیلی قوی هستم. تصمیم گرفتم حالا که اون رفت همه انرژیم رو واسه بچه اولم بذارم که خدا رو شکر سالم و در کنار منه. حالا می تونم تو دنیای بعدی که بچه مو دیدم بهش بگم در نبود تو، من کارهایی که قرار بود واسه دو نفرتون بکنم رو واسه خواهرت انجام دادم و به بهترین نحو ممکن پرورشش دادم و به این موضوع افتخار کنم. چون قراره همه ما بالاخره تو دنیای دیگه باهم ، در کنار هم و تا ابد زندگی کنیم.
    در اتفاقاتی مثل جدایی نباید وقت و انرژیم رو صرف مقصر جلوه دادن اون شخص بکنم بلکه بجای غصه و افکار منفی باید ازین رابطه درس بگیرم و درست زندگی کنم و رابطه بعدیم رو درست پایه ریزی کنم.
    ریشه های غم در دوران بچگی ما شکل می گیره. بعلت سخت گیریها و عدم توجه و … از جانب پدر و مادر و اطرافیان. بچه ای که حس سرخوردگی داشته باشه غمگین و دچار حس قربانی میشه که میتونه باعث پرخاشگری، عدم اعتماد بنفس، قلدری و… بشه. من وقتی بچه دار شدم تصمیم گرفتم همه اینها رو بذارم کنار. همان اعمال با بار منفی که والدینم برام کردند رو نکنم. سعی کردم اونها رو ببخشم چون اونها بهترین خودشون رو برام گذاشتند. حالا من از اشتباهات اونها درس می گیرم و با فرزند خودم درست رفتار می کنم و این کار رو تا حد امکان انجام دادم و دارم انجام میدم. ( به لقمان گفتند ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم )
    اگه به هر دلیلی موقعیتی رو از دست بدم بجای نگرانی از حرف مردم به این فکر کنم شاید به صلاحم بوده ، شاید راه موفقیت من این نبوده و بیام تجزیه و تحلیل بکنم که چرا اینطور شد. اگه انرژیم رو روی حرف مردم گذاشته باشم قطعا با ارتعاشات ذهنی خودم در موقعیتی قرار میگیرم که همون حرفی که ازش می ترسم رو از مردم بشنوم.
    الان میدونم که اگه ارزش نعمت هایی که دارم برام از ارزش خدای من بیشتر بشه حتما اونها رو از دست میدم. درصورتی اینها بمن اعتبار ابدی میدن که من خدای خودم رو در درجه اول اهمیت قرار بدم که دراینصورت اگر اونها رو از دست بدم حتما خدای من صد برابرش رو بمن میده.
    اگه پولی از دست بدم جای اینکه دنبال مقصر و غصه خوردن باشم به این باور برسم که ساده ترین کارها، پول ساختنه اگر با تکنولوژی روز دنیا و خلاقیت پیش برم.
    میدونم با اعتماد به خدا میتونم غم رو از وجودم پاک کنم و به سمت کمال حرکت کنم. میدونم که افزایش اعتبار پیش خدا یعنی آرامش!
    به امید موفقیت و آرامش همه دوستان خوبم.

  6. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    بسم االله الرحمن الرحیم
    برداشته من از بخش شیشم قسمت نهادینه شدنه ترس ها:
    من فهمیدم که ترس ها از زمانی که انسان بدنیا میاد بر اساس شرایط محیطی که توش قرار میگیره به وجود میان که این ترس ها به خودآگاه وارد ضمیر ناخوادگاه میشه،اینجور هم نیست که ما فک کنیم ترس ها با انسان بدنیا میان،ضمیر ناخوادگاه هر آدمی خالی هستش وقتی که بدنیا میاد،مثل یه حافظه خالی میمونه،که این حافظه به شرایطی که توش قرارمیگیره و محیطی که توش هست ،یواش یواش شروع میکنه به پرشدن،وقتی یه بچه بدنیا میادش اولین ترسی که براش به وجود میاد ترس از ناامنی هستش و شروع میکنه به اطرافش نگاه کردن که ببینه داره چه اتفاقاتی میفته،کی میاد کی میره،چون محیط واسش ناشناخته هستش،و ممکنه که یواش یواش احساس ناامنی بکنه،چون آدم هارو نمیشناسه و یجواریی داره اطلاعات جمع میکنه،چون خودشو نمیشناسه و اطرافیانشم نمیشناسه،تا زمانی که این نوزاد بزرک میشه و یکساله میشه ویه سری ترس های دیکه رو جمع میکنه،اصل ماجرا که برای هر انسانی به وجود میاد از سن ١٣سالگی به بعده،از ١٣تا ١٨سال به بعد این ترس ها تو وجود انسان نهادینه میشن،و از اونجا به بعد ترس های مخرب شروع میکنه به شکل گرفتن،از سن ١٠،١١سالگی بچه ها معمولا همه کاری انجام میدن وترس ازچیزی ندارن،ترس ها از محیط های باورساز میان و خانواده هم شروع میکنن به تزریق این ترس ها،معمولأاز سن١٣تا ١٨سالم مخصوصأ١٣سالگی یواش یواش خود والدین ترس هایی رو برای بچه ها به وجود میارن،که اون ترس ها تو محیط هایی که دوستان هم هستن،از کودکی میتونه ازشون تأیید بگیره،مثلا یه بچه خیلی دل وجرأت داره،و از ارتفاعات بلند خیلی بلندمی پره پایین یا وقتی بچه داره راه میره میگن مواظب باش نخوری زمین ووو…اولش مهم نیست اما مسئله از کجا شروع میشه که خانواده فقط میگن مواظب باش،یا احتیاط کن فلان اتفاق واست نیفته،دیگه نمیان توضیح بدن که اگه شما احتیاط کنی فلان اتفاق بد نمیفته،و ما باید احتیاط کردنو یاد بچه ها بدیم،والبته همه اینا از محیط های باورساز میان ونمیشه گفت که خانواده مقصر هستن.ما باید احتیاط کردنو یاد بچه ها بدیم، و یه احتیاط هزار دفعه نگیم که اون هزار دفعه که ماتأکید میکنیم این حس غلیظ ترس را برای فرزندمون به وجود میاریم و باعث میشه یه آدم ترسوبار بیاد.
    وقتی سن میره بالاتر میره بالاتر والدین شروع میکنن به ترساندن بچه ها،مثلاسن که از ١٨سالگی میره بالا،اون کودک یا نوجوان به سن جوانی میرسن والدین بدتر میکنن،و نادرست اطلاعاتومیرسونند،و از محیط های باورسازهم شکل میگیره،٩۵درصد را ما اکتسابی چیزهایی رو جمع کردیم از ورودی های ذهنمون که گوشمون چشممون باشندانهارا داخل ضمیرناخوادگاهمون گنجاندیم بدون اینکه خودمون بخواییم ویا حتی متوجه شیم،واین باعث میشه که ما در آینده مافرصت های بسیارمهم رواز دس بدیم،
    من فهمیدم که ثروت بی اندازه برای همه آدمهااست ولی آدم هامی ترسن،چرا چون تو کودکی والدینش ترسوندنش و ما داریم این ترس هاروتو زندگی خودمون تزریق میکنیم،از طرفی دیگه دوستانی هم که ما باهاشون هستیم از باورهای نادرست که در دهن ماشکل میگیره وذهن ما هم مقایسه گر هستش ،و میخواد از دیگران تأیید بگیره،این ترس ها هم از افرادی که ما خیلی بهشون اعتماد داریم این ورودی ها رو میگیریم واینها دارن تو دهن ما میشینن و ما تأیید میکنیم،و فرکانس های که ارسال هم میشه کاملا ناخواسته هستش با دید ترس یه ماریو شروع میکنیم و ترس از موفق نشدن شروع میکنیم وهمون چیز میشه که ازش میترسیم،و از هرچی بترسیم به سرمون میادش،
    خب حالا چطور میتونیم جلوشو بگیریم و آگاه باشیم،از الگوهایی استفاده بکنیم،که اون کارو انجام دادن و خیلی ساده به خواسته هاشون رسیدین،ما باید دنباله الگو های درستی بگردیم،هیچ تکنیکی بالاتر از این نیستش الگوسازی برای خودمون، و به دید یه بازی نگاهش کردن،بازی موفقیت.ما بچه که بودیم از ارتفاع میپردیم بدونه هیچ ترسی،حالا چی شد بزرک شدیم و دیگه اون کارو نکردیم (ترس)که مثلا اگه بپری دستو پات میشکنه وترس ها اینجوری تو ذهن ما نهادینه میشن.
    خداوند همه چیزو درحق ما انسانها تموم کرده،وقتی پا به این کره خاکی میذاره وبعد از اون هم باز حمایتش میکنه،پس ما باید در همه حال باور کنیم که ما بنده الله هستیم اگه اشتباه کردیم گناه کردیم یا هرچیز دیگه ای ،باید بدونیم اگه خداوند ما رو دوس نداشت راه توبه رو برای ما باز نمیکرد،هر روز صبح که پامیشبم خداوند یه فرصت تازه داده که ما زندگیمونوعوض کنیم،واون ترس هایی که به ما تزریق کردن اینها همه توهمه،و ما باورهای مخرب رو یاد گرفتیم از بیرون جمع کردین داخل ذهنمون از خوآگاهمون داریم میگیریم،از ورودی های چشم ،وحس لامسه که مهمترین و تأثیرگذارترین ورودی ها هستن،که ما اینهارو گرفتیم وتوخوداگاهمون ریختیم تو ناخوادگاهمون، وحسی درس کردیم به نام ترس.
    ما بینهایت فرکانس داریم ،ارتعاش نوع افکاری که هست که ما داریم میفرستیم،اگه با ارتعاش بد شروع کنیم مثلا با ارتعاش بد شروع به کسب و کار کنیم زمین میخوریم و تأیید میشهو بیشتر آدم هاهمین جا ول میکنن واز کارشون دی میکشن وبر میگردن به زندگی عادی خودشون،اما انسانهایی که آگاه میشن از اشتباهشون درس میگیرن از تجربشون درس میگیرن.و اکه ما میخوایم تو حوزه کسب و کار وارد بشیم باید با آدم هایی که موفق بودند و شدند حرف بزنیم و الگوی مناسب پیدا کنیم.ماباید قبل از اینکه کاری رو شروع کنیم از یه فرد متخصص سؤال کنیم،و اگه نکنیم این باور شکست بازهم برای ما نهادینه میشه.ما میتونیم با شناخت خودمون با شناخت خداوندمتعال به ما داده به مسائل و مشکلاتمون آگاه بشیم،ما میتونیم از تجربه افرادی که قبل ما این مسیرو رفتن آگاه بشیم،و سریعتر به خواسته هامون برسیم،درهای موفقیت همیشه برای ما بازه،همین یه دونه رو بایدباورش کنیمما نباید فکر کنیم که با یه شکست خوردن دیگه همچی تموم شده نه باید از شکستمون درس بگیریم،نبایدبذاریم باور ترس به ما غلبه کنه،
    پس من یاد گرفتم که اتفاقات از محیط های باور ساز و ورودی هایی که گرفتیم به وجود میان،ما باید از شکست هامون درس بگیریم و نگذاریم نهادینه بشن، باید آگاه باشیم به مسیر (با تجربه کسانی که اون کارو انجام دادن ،و بعد به توانایی خودمون آگاه بشیم ما باید ترس هامونو نهادینه نکنیم داخل ذهنمون،نباید با ترس هامون سازش کنیم،باید آگاه باشیم واز تجربه های آدم هایه متخصص استفاده کنیم الگوی مناسب.بایداز ترس هامون آگاه بشیم که از کجا امدن و راهنمایی خواستن از افرادی که اون مسیرو رفتن وشناختن توانایی های خودمون.
    با آرزوی بهترین ها برای همه شما دوستان

  7. نمره 5 از 5

    نوشادي (مالک تایید شده)

    درود.روزتون زیبااااااا
    من نوشادی هستم دوس دارم از حسم به این دوره بینظیر قلبانه حرف بزنم
    من الان تا بخش٣ رو گوش دادم و تمرینارو دارم انجام میدم،خب من تو شرایط بدی بودم از لحاظ ذهنی،اما این دوره خییییلی حسمو تغییر داده،من قبلا یسری مطالعات داشتم در زمینه قانون جذب و ذهن اما به جرات میگم تا بحال اینقدر دقیق کسی مفاهیم رو برام باز نکرده بود،من حتی یکاری میکنم که خیلی خوبه اونم اینه که شبا وویسای استاد محمدی رو تو گوشم میزارم و میخوابم،فرداش که بیدار میشم حالم خیلی خوووووبه و حس سبکی دارم دلیلشو از استاد پرسیدم و گفتن چون این گفته ها مخاطبش ما نیستیم بلکه ضمیر ناخودآگاهمونه و اون همیشه بیداره دوستان،کم کم دارم به اشتباهاته خودم پی میبرم به باورای غلطی که سیمان شدن تو ذهنم پی میبرم،حتی میتونه تو تربیت آینده بچه هامونم موثر باشه.خیلی حرف دارم همشو خلاصه میکنم تو این جمله آخر:لطفا اگر یک درصد خودتونو دوس دارین و میخواین موفقیت بیاد سمتتون این دوره رو حتما ببینید و عمل کنید تا خودتون هم عینا تجربه کنید حرفای منو،صمیمانه تشکر میکنم از استاد محمدی و تیم بینظیرشون

  8. نمره 5 از 5

    mariak12135

    سلام دوستان عزیزم کریمی هستم:
    میخوام برداشتم رو از بخش های ۶ و ۷ دوره باهاتون درمیان بذارم:
    به این نتیجه رسیدم که تنها کسی که می تونه به من کمک کنه ضمیر ناخودآگاه خودمه و ضمیر ناخوداگاهم در صورتیکه درست برنامه ریزی شده باشه می تونه به من درست کمک کنه. این برنامه ریزی باید صحیح و مستمر باشه. اگر بصورت مداوم رو برنامه ریزی ضمیر ناخوداگاه کار نکنم بجای پیشرفت به عقب برمی گرددم. اگه پیشرفت نکنم مثل مرداب میشم. همونطوری که دارم ۱۵ سال برای یه نفر دیگه کار می کنم رییسم هر روز پولدارتر می شه و من هنوز یک کارمند ساده و پرتلاشم اما یک پرتلاش، بدون نتایج مطلوب تو زندگی خودم. باید برای خودم هدف تعیین کنم و بعد از رسیدن به هر هدفی ، هدف بزرگتری تعیین کنم چون جاده موفقیت بی انتهاست.
    با اطلاعات و احساساتی که توسط حواس پنج گانه و از طریق ضمیر خودآگاه به ضمیر ناخودآگاه می رسه بعد از مدتی باورهای ما بوجود میاد که باعث حرکت ما بسمت خواسته ها و ناخواسته ها میشه. بین این دو ضمیر یک کانال ارتباطی هست که ممکنه تنگ یا مسدود شده باشه مثل کانال ارتباطی بین دو ضمیر من!!!!!!!!! چون بارها کتاب راز ، کتاب از دولت عشق و فرزانگی و … رو خوندم و دچار احساسات هیجانی شدم اما بعد مدتی همه چیز به حالت عادی برگشت و هنوز همون آدم در همون جایگاه همیشگی هستم. فقط حالم خوب می شد و بس.
    باورهای مخرب باعث تنگی این کانال هستند که ریشه باورهای مخرب احساساتی مثل ترس، غم و احساس گناه هستند. مخربترین حس ، حس ترسه. ترس یعنی احتیاط بیش از حد. همون حسی که سالهای زندگی من رو در رکود نگه داشت. ضمیرناخوداگاه انسان رو دوست داره و برای محافظت از انسان از یه سری چیزها دوری می کنه. ناخوداگاه من اونقدر محتاطه که من به “جون دوست” بودن معروف شدم. از خیلی چیزها که دیگران لذت می برند من لذت نبردم. از دستگاههای شهربازی، تله کابین و … کودکی که از درخت و دیوار بالا می رفت با توصیه های زیاد خانواده به نوجوانی بسیار ترسو تبدیل شد.
    وقتی تصمیم می گیریم از شرایط فعلی به شرایط مطلوب برسیم این فاصله زمانی ، مکانی یا شرایطی، با مقایسه در ضمیرناخوداگاه پر میشه. من همیشه دچار این مقایسه و ترس ناشی از اون بودم. سه تا تخصص یاد گرفتم اما بخاطر ترسهام هیچ کاری رو شروع نکردم هر وقت تصمیم گرفتم با خودم گفتم مگه پول داری؟ آخه چه جوری؟ حالا میخوای بری فلان اداره؟ مگه کارمنداشون اخلاق دارند؟ و …. هرکاری که می خواستم انجام بدم افکارم ارتعاشاتی رو قبل از من می فرستادند و تو کارم گره پیش می اومد. بعدش بخودم می گفتم بی خیال شو! تو این کاره نیستی! الان دلیل اتفاقاتی که برام افتاد رو بخوبی می دونم. چندسال پیش باید کاری انجام می دادم اما اصلا دوست نداشتم انجامش بدم. اونقدر به نشدنش فکر کردم تا اینکه ارتعاشات ذهنی من باعث شد تو مسیرم موزاییک خیابون از جاش در بیاد و ایستاده بمونه و من پام گیر کنه بهش و بیفتم و دوتا دستام بشکنه و منو از اون کار خلاص کنه. چقدر قوی هستند این ارتعاشات ذهنی!!!!!!!!!!!
    ترس یعنی اتفاقی که هنوز نیفتاده. مثل ترس ۴۰ ساله من برای از دست دادن والدین و خانواده. درصورتیکه خدا رو شکر هنوز همه سالمن و زندگی می کنند اما من با عذاب ۴۰ ساله سر کردم و گاهی تا حد فلج شدن برای اتفاقی که نیفتاده ترسیدم جای اینکه از در کنار عزیزانم بودن لذت ببرم.
    الان میدونم که بجای ترس باید این فاصله رو با استفاده از تجربه دیگران و شناخت توانایی هام و خودباوری پرکنم. باید مواظب ورودیهای ذهنم باشم. مگه میشه خدا کسایی رو که می خوان تو دنیا تاثیر مثبت بذارن ، تنها بذاره؟!!
    الان میدونم که باید روی ورودیهایی که به ناخودآگاه دخترم میدم حواسمو جمع کنم که مثل من جوان ترسوی محتاط نشه. دارم خودمو از محیطهای باورساز مخرب دور می کنم.
    ترس از سن بالا ندارم فقط حسرت سالهای گذشته رو داشتم که به امید خدا ازین ببعد جبران می کنم.
    می خوام ترس از شکست رو بذارم کنار و بجاش از تجربه دیگران استفاده کنم.
    همیشه ترس از انتقاد داشتم. اما به این نتیجه رسیدم که حرف دیگران اصلا اهمیت نداره. وقتی من دردی دارم اون درد فقط مال منه ، این منم که با تمام وجود حسش می کنم. پس فقط و فقط نظر خودم مهمه.
    الان از وقفه ای که از رها کردن کار فعلی تا شروع سود دهی کار جدید پیش میاد نمی ترسم. چون تا دستم خالی نشه نمی تونم چیز جدیدی رو با همین دستام بگیرم. باید ریسک کنم، ریسک به معنای حرکت با برنامه ریزی نه بیگدار به آب زدن.
    الان می دونم که اگه خواسته منطقی داشته باشم می تونم مطرح کنم. هیچکس از خواسته منطقی من که در زمان و مکان مناسب و با لحن مناسب بیان شده باشه ناراحت نمیشه. تا خواسته خودم رو مطرح نکنم پاسخی دریافت نمی کنم مثل بچه ای که گریه می کنه تا شیر دریافت کنه. میدونم که به جای غرور باید از تیم توانمند استفاده کنم.
    نترسم که دیگران ایده و خواسته من رو احمقانه بدونن ( چون مثل من درک عمیق از موضوع ندارند). میدونم کسی که آخر می خنده قشنگتر می خنده. جهان عاشق خلاقیته. اگر هدفت به کسی صدمه نزنه بلکه خدمتی هم به دیگران برسونه حتما دنبالش کن.
    ازینکه تو مسیر ثروتمند شدن ، دچار تغییراتی تو زندگی یا روابطم بشم هراسی ندارم. میدونم این تغییرات لازمه کاره.
    از پاشیده شدن زندگیم و دور شدن از خدا بعلت به ثروت رسیدن نمی ترسم. اگر پولی که بدست میارم از راه درست و خدمت رساندن باشه باعث برکت و انعکاس مثبت توی زندگیم میشه. می تونم با خدای خودم عهد ببندم با ثروتم به خلق کمک کنم.
    من باید شروع کنم و تو مسیر موفقیت پیش برم و با ثروتمند شدن مادی و معنوی و کمک به دیگران ، حضور خدا رو تو لحظه های زندگی به دیگران نشون بدم تا مثل خورشیدی پرنور و برکت در جهان بدرخشم.
    به امید موفقیت تمام دوستان هم فرکانسی خودم و تشکر ویژه از تیم دنیای ثروت به ویژه آقای محمدی عزیز.

  9. نمره 5 از 5

    حمیدرضا قادری (مالک تایید شده)

    با سلام خدمت تمام دوستان ثروتمندم
    خدارو سپاسگذارم که با تیم دنیای ثروت اشنا شدم.من خیلی اتفاقی تو اینستا با یکی از اعضای تیم دنیای ثروت اشنا شدم تو مدت کمی که با گروه اشنا شدم تغییرات بزرگی تو زندگیم داشتم در حدی بارز بوده که اطرافیانم همگی کنجکاو شدن بدونن سر منشا تغیرات کجاست و سوالی که این روزها زیاد میشنوم چه اتفاقی برات افتاده؟؟ وبجای رفتن به محیطهای باور ساز مخرب وقتهای ازادمو یکسر هندزفری تو گوشم و یا باشگاهم یا کوه و اولین ارمغان برام تنهایی بوده.تازه متوجه شدم که محیطهای باور ساز چطور انرژیمو میگرفتن .کار کردن رو محیطها و ترسها تو زمینه کار هم نشانه های خوبی برام پیش اومده .تشکر میکنم از اقای محمدی و تیم دنیای ثروت .
    پر از برکت و نگرش الهی باشید

  10. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    با سلام خدمت اعضای محترم تیم دنیای ثروت
    بخش ۱۰ ،هدفگذاری و واضح کردن اهداف به وسیله سناریونویسی فوق العاده بود
    واقعا بینظیره هیچ چیز به اندازه تصویرسازی و لذت بردن از اون احساس مالکیت اون خواسته برای خود شخص و کائنات ارسال نمیکنه.واقعا به همه دوستان توصیه میکنم من با اینکه هنوز در حال کردن کردن روی کانال بین ناخودآگاه و خودآگاه هستم ولی به قدری هدفگذاری برام مهم بود به محضی که آمد نتونستم کامل حداقل یکبار مشاهده نکنم البته قانون شکنی کردم ولی به لذتش و دریافت نکاتی که دنبالش بودم میارزید.
    به همه دوستان توصیه میکنم برای نوشتن اهدافتون حتما حتما به دستورالعملی که تو قسمت ۱۰ اشاره شده رعایت کنید چون فوق العاده است این روش.

    سپاسگزار و عرض خدا قوت

  11. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    بسم الله الرحمن الرحیم
    برداشته من از بخش شیشم دوره روند خلق رویاها:
    من در این بخش متوجه شدم که باید روی محیط های باورساز کنترل داشته باشم تا بتونم به خواسته هام برسم،واگه کنترل نداشته باشم باعث میشه تا از خواسته هام واهدافم دور بشم وتمرکز مارو میگیره وبه محیط هایی که ناخواسته هست انتقال میده.من فهمیدم که ناخوادگاه به انسان کمک میکنه تا به تمامه چیزاهایی که در زندگیش میخواد برسه و تنها چیز وتنها کسی که در عالم هستی میتونه به ما کمک کنه برای اینکه ما به خواسته هامون برسیم وبتونیم یسری از چیزهارو تجربه کنیم صرفأ ناخوادگاه ما است.
    من متوجه شدم که در صورتی ناخوادگاه به انسان کمک میکنه که بتونه با برنامه ریزی درست برای انسان،انسان رو به سمت خواسته ها و هدفی که داره هدایت بکنه،و اینکه بیشتر افراد که دارند زندگی میکنند ناخوادگاهشون دست خودشون نیست و هیچ کنترلی روی آن ندارند وفکر میکنند باید تحت تأثیر سرنوشت باشن،دیگه نمیدونن تمام زندگیشون میشه به دست خودشون باشه به شرطی که ناخوادگاهشونودرست ازش برای رسیدن به اهدافشون استفاده کنند،
    من فهمیدم برای اینکه بخوام ناخوادگاهمو تحت فرمان خودم قرار بدم باید یه برنامه هایی بهش بدم واین برنامه برای من کمکی باشه که بتونه من رو به سمت خواسته هام هدایت بکنه،یعنی برنامه ریزی ناخودآگاه باید مجددأ از نو انجام بشه،و همیشه همیشه باید این برنامه ریزی انجام بشه اگه ما بخواهیم به خیلی از خواسته هامون برسیم،و به نتیجه برسیم باید همیشه روی ناخوآگاهمون کار کنیم،اگه یه مدت روی ناخوآگاهمون کار کردیم وبه یسری از خواسته هامىن رسیدیم و بعد کلاتمرین انجام ندیمو ادامه ندیم کلاعقب گرد میکنیم،به سمت اتفاقاته قبلی که داخل زندگیمون اتفاق افتاده بوده و این باعث میشه ما دیگه پیشرفتی نداشته باشیم،و اینکه انسان یا درحال پیشرفته ویا در حال پس رفت،پس اگه به سمت خواسته هامون حرکت نکنیم در حال پس رفت هستیم،ناخوادگاه ما اگه روش کار نشه بر میگرده به همون حالت قبلی که داشت وهموم حالن قبل رو پیدا میکنه و مارو بسمت سقوط میبره،من فهمیدم که وقتی به یکی از هدفام و خواسته هام میرسم با تمرینایی که بهم داده شده باید هدفه بعدیمو انتخاب کنم و هدف بزگتری رو انتخاب کنم چون جاده موفقیت انتهایی نداره،وما تازنده هستیم رسالتمون اینه که بخوایم رشدو پیشرفت کنیم و بخواییم از نعماته خداوند حداکثربهره رو ببریم ،باید همیشه روی خودمون کار کنیم تا به نقطه مطلوب زندگی برسیم،هر وقت احساس کردیم که روی خودمم کار کردن کافیه یا حس تنبلی سراغمون امد در حال سقوط هستیم.
    برای اینکه بخواییم افسار ناخوادگاهمون رو بدست خودمون بگیریم تامارو به سمت خواسته هامون هدایت کنه باید همیشه روی ناخوادگاهمون کار کنیم،
    من فهمیدم که بین خوادگاه و ناخوادگاه ما یه کاناله ارتباطی است که اطلاعات از پنج حواس اصلی ما که همون حس بینایی حس شنوایی بویای و…هستش بصورت خاطرات و بصورت یسری از اطلاعات وارد خودآگاه میشه مثل دیدن یه صحنه قشنگ،که از طریق وررودی چشم وارد ناخوآگاه میشه ،تمام اطلاعات که از بیرون می آیندو از طریق حواس پنج گانه،یعنی تمام وروردی ها به سمت خوادگاه هدایت میشن و به سمت ضمیر ناخوادگاه ما بعد از مدتی تبدیل به باور میشن واین باورها برای ما اتفاقاتی رابه وجود می آوردندکه باعث بشه ما به سمت خواسته هامون ویاناخواسته ها حرکت کنیم،
    احساسات هیجانی تا وقتی که در ضمیر ناخوادگاه ما وارد نشوند برای ما هیچ کاری را انجام نخواهند دادوتا وقتی که ناخوادآگاه این احساسته هیجانی رو داخل خودش یه باور نکنه هیچ ارتعاشه درستی به سمت جهان هستی هدایت نخواهدشد،حرفای قشنگ و زیبا و خیلی از چیز هایی که ما میشنویم و خیلی به دلمون مینشینه چیزهایی هستن که باید تبدیل به باور بشه و این باور سازی زمانی اتفاق میافتد که از طریق خودآگاه ما اطلاعات واین وررودی ها درست بسمت ناخودآگاه هدایت بشه،یعنی تا وقتی این اطلاعات اینجا هستن وبه سمت ناخودآگاه هدایت نشه اطلاعاتش به ناخودآگاه نره هیچ اتفاقی برای ما نمی افتد.
    من فهمیدم که یه کانالی بین خودآگاه و ناخودآگاه ما هستش که بهش میگن کاناله ارتباطی خودآگاه و ناخودآگاه،که اگه این کانال به هر طریقی مسدود بشه احساسته هیجانی به سمت ضمیر ناخودآگاه هرگز هدایت نخواهد شد،
    صرفأ احساس خوب داشتن مهم نیست این احساس هیجانی ما مهم هست که این حس به صمیر ناخودگاه ما انتقال داده بشه و باور بشه کاناله بین خودآگاه و ناخودآگاه میتونه تنک ویا میتونه مسدود باشه،چرا این هیجانات به سمت ناخودآگاه هدایت نمیشه چون کاناله بین خودآگاه وناخودآگاه یا تنگه یا مسدوده،و تمامه کار ما با این کانال هست که باید یاد بگیریم راه این کانال رو باز کنیم…
    این کانال از اهمیت بسیار بالایی برخورداراست ،و عواملی که باعث تنک شدن این کانال میشن سه تا از ریشه های باورهای مخرب است و تمامه این ریشه باورهای مخرب از ریشه باور اصلی دارن تغذیه میشن،واون سه تا چیز که باعث میشه کانال تنگ بشه ،احساستی هستند به اسم احساس ترس ،احساسه غم،واحساس گناه
    این سه عام باعثه تنگ شدن این کانال میشوند….

  12. نمره 5 از 5

    farzam_fgh72 (مالک تایید شده)

    به نام خدای مهربان
    برداشت من از بخش دوم

    خیلی ممنون و سپاسگذارم از معلم عزیزمون آقای محمدی عزیز که این دوره رو هم درس دادن و هم تستشو گرفتن و مروری کامل بر ۵ بخش دوره روند خلق رویاها شد

    من در این بخش به یک نکته خوب رسیدم اینکه
    انسانها به اندازه باورهاشون به خواسته ها و اتفاقات میرسند
    به طور مثال کسی که یک بدبیاری میاره پشت سر هم اتفاقات بد میشه این نکته مهمیه و برای عموم انسانها پیش اومده که چرایی این اتفاق برمیگرده به باور این افراد
    به قول استاد ناخودآگاه کارشو انجام میده و کاری خوب یا بد بودن این اتفاق نداره
    وقتی که ذهن مسدود و پر از باورهای مخرب باشه به همان اندازه اون اتفاق بد رو باور میکنه و به همان اندازه اتفاقات پر سرهم بد براش پیش میاد تا باورهای این شخص تو ذهن ناخودآگاه تثبیت بشه

    اما وقتی ذهن آزاد و عاری از باورهای مخرب باشه به همان اندازه ورودی های درستش و به قولی هر اندازه که روی ذهنش کار کرده
    اتفاقات براش رقم میخوره و این اتفاق قطعا خوبه و شرایط این اتفاق پشت سر هم از طرف ناخودگاه تکرار میشه
    تا باورهای اون شخص تثبیت بشه

    میخووام اینو بگم
    انسان هر چیزی که بدست میاره به اندازه باورهاش این اتفاق می افته (چه خوب و چه بد)

    فرزاد قجری

  13. نمره 5 از 5

    farzam_fgh72 (مالک تایید شده)

    به نام خدای مهربان
    برداشت من از بخش ۴ دوره

    اول این که صمیمانه از آقای محمدی عزیز تشکر میکنم
    بخاطر مثال ها و حکایات که کاملا هوشمندانه تعبیه کردن تا در ذهن ما یک جورایی مثل بازی یا داستان، مطالب جا بیفته مثال جک سوسماری و یا حکایت بهلول یا دید اسب های مسابقه به مسیر و…

    دوستان امروز من به یک نکته خوب رسیدم اینکه وقتی انسان برای کاری تعهد میده و به خودش میگه که باید هر اتفاقی افتاد اون کارو انجام بده و در هر حالتی بشینه و روی باورهاش کار بکنه سر ساعات مشخص و تایم مشخص
    این تعهد باعث میشه که روز به روز اون خواسته و یا اون آرزو رو باور کنه این اتفاق میفته
    خیلی ها هم کار میکنند ولی تعهد به زمان انجام اون ندارند بنظر من کسانی هستند که باور ندارند یا دیر باور میکنند که خواسته هاشون به واقعیت تبدیل میشه

    با این تمرین تعهد به زمان تمرین راحت طلبی هم یه جورایی ناخودآگاه انجام میشه و ما مفهوم اصلی مثال جک سوسماری رو درک میکنیم واقعا درک میکنیم

    پیروز باشید

    فرزاد قجری

  14. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    بسم الله الرحمن الرحیم
    برداشته من از بخش پنجم دوره روند خلق رویاها:
    من در این بخش متوجه شدم که چطور با ذهن خودم کنار بیام وکنترل کنم چون ضمیر ناخوادگاه انسان قدرتمندترین چیز بعد از خداوند برای انسان است،و همه کاری میتونه برای ما انجام بده،من تو این بخش متوجه شدم که محیط هایی که باور ساز هستن برای ما کجا هستند،در مورد ضمیر ناخوادگاه فهمیدم که خیلی به توجه کردن علاقه داره و مدام هم دو حال مقایسه کردن هست که باور را قدرتمند کند،ذهن ما انسانها مدام در حال ارسال ارتعاشه و تا وقتی پا میذاریم تو این جهان هستی ووقتی از این جهان میریم در حال جمع آوریه اطلاعاته و کسب تجربه چون ضمیر ناخوادگاه ما تشنه جذب تجربه های جدیده،من فهمیدم علت شکسته صد در صد ماها اینه که به هیچ عنوان کنترلی روی افکارمون نداریم،یعنی نمیدونیم با ذهن خودمون چیکار کنیم،خیلی از ماها با ذهن خودمون میجنگیم یعنی به زور میخوایم یه چیزی رو بخورانیم به ذهنمون،پس فهمیدم که هرچی بیشتر بجنگم ضمیر ناخوادگاهم نسبت به اون باور منفی قوی تر میشه،من فهمیدم برای تغییر ضمیر ناخوادگاه ٢١تا ۴٠روز باید یکاری انجام بدیم تازاون شکل بگیره،من فهمیدم که ضمیر ناخوادگاه لجبازه و درست مثله یه بچه میمونه،باضمیر ناخوادگاه باید به زبون خودش باهاش حرف زد.چون قدرت تو دسته اونه،بازضمیر ناخوادگاهمون باید کنار بیایم چون مثل یه بچه لجبازه و خیلی از اتفاقات هم ناخوادگاه برای ما اتفاق می افتند،من فهمیدم که بعضی از باورهای مخرب ما از بچگی برای ما شکل گرفته،یکی از محیط های باور ساز و مهمترینش خانواده ما است،پس مثلا وقتی تو خونه ما از بچگی بحثو دعوا باشه یا به بچه بگن توخنگی این باور از همون بچگی توی ضمیر ناخوادگاهش شکل میگیره و قوی میشه،پدر خانواده ناخوادگاه یه باوریو پرورش میده و بچه یاد میگیره و ناخوادگاه انتقال میده،من فهمیدم که ٩۵٪‏باورهای مخرب از خانواده بصورت کاملأناخوادگاه به ما به ارث رسیده،پس ما نباید با خانواده بجنگیم ما باید بپذیریم که خانواده مقصر نیست هر چند که رفتارهاشونوتکرار کنن،ما باید فقط تمرکزمون روی چیزهایی که میخواهیم باشه،من فهمیدم که نباید با خانواده جنگید باید احترام بگذاریم و فقط کانون توجهمونو عوض کنیم،پس باورهای ما از خانواده شکل میگیره ،ضمیر ناخودگاهم به حرفاهایی اعتماد میکنه کنه که به منابعش اعتماد داشته باشه،خانواده هرطور که باشن ماهم مثل اونا هستیم،رفتارهاشون ضمیر ناخوادگاه ماروبرنامه ریزی میکنه،پس با خانواده نباید جنگید و هیچ کسی رو نباید اصلاح کنیم من فهمیدم که نمیتونم زندگی کسی رو عوض کنم مگر اینکه اون شخص خودش بخواد،پس ما کسی رو نمیتونم تغییر بدیم خانواده هم همینطور پس تنها کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که توجه نکنیم،من فهمیدم که خانواده پدرمادرخواهر برادر که هرجور هستن من بپذیرمشون ووقتی بپذیرم میفهمم که انها مقصر نیستندو این جهان به وسیله افکار من ساخته میشود.پس من متوجه شدک که قدرتمندتراز ازافکار من وضمیر ناخوادگاه فقط خداست.پس جهان هستی برای من میتونه زندگی شرایط و هر آنچه که دوس دارم رقم بزنه وقتی که من بپذیرم که پدرم مادرم و…همینن و هرکاری کردن واسه مابا همین افکار بایدبپذیرمشون، و زمانی که پذیرفتیم دقیقاهمه چیز برایه ما حل میشه،من فهمیدم که باید کانون توجهم روبذارم روی چیزاهایی که میخواهم،پس بایدتمرکزمان رابگذاریم روی خودمان و توجه نکنیم ووقتی ما تغییر کنیم اونا هم تغییر میکنن،من فهمیدم برای چیزی که میخوام بدست بیارم نیاز به سختی کشیدن زیادنیست وقتی ارتعاش های ذهنی من عوض بشن تو محیطی که وجود داره ماباید اون محیط رو مدیریت کنیم،باافکارمون. محیط باورساز دیگه بعد ازخانواده دوستان ومحیطی که دوستان ما توش هستن،دوست توی زندگی ما تأثیرزیادی دارنو آدمادنبال کسانی میرن که بااوناهم فرکانس باشن یعنی هم فکرباشن باهم پس همدیگروجذب میکنند،یعنی یه بچه ثروتمندبایه بچه ثروتمند دوس میشه ،و یه آدم فقیر هم بایه فقیردوس میشه،چون میگردن دنباله آدمایی که هم فرکانس خودشون باشن،من فهمیدم که

    شرایط زندگی مادقیقأ شبیه افرادی هست که داریم باهاشون معاشرت میکنیم و ارتباط برقرار میکنیم،و این اتفاقی نیست ما این افراد را جذب میکنیم،ذهن ما ارتعاش ارسال میکنه،پس افراد و انسانها انرژی هاشونورو به همدیگه انتقال میدن،با صحبت کردن و گوش کردن،پس برای موفقیت اصلا نباید به درددل دوستامون یا آشناها توجه کنیم چون این درد دل کردن خیلی بده وبلایی خیلی بد داخل زندکی ما میکنه،ما باید یاد بگیریم تمامه حرف هامون و درددل هامونو با خدا بکنیم و با خدا معاشقه کنیم نه شکایت،پس من متوجه شدم که که الان که به این درک رسیدم افرادی که مغایرت داره افکارشون با افکارم رو ازشون جدا بشم ،با احترام ،اوناهایی که با ما هم ارتعاش نیستند را باید بگذاریم کنار،وشاید تنها بشیم اما میتونیم بیشتر روی خودمون کار کنیم وافرادموفقی وارد زندگیمون بشن که شاید قبلا آرزوشو داشتیم.محیط باور ساز بعدی که یاد گرفتم محیط کارمونه،که مثل خانواده دومه و افرادی با باورهای مختلف افکار مختلف اونجا هستن و بحث های میکنند که نقل همه مجالسه،و ما نباید گوش بدیم ووبا احترام گذاشتم بهشون کار خودمونو انجام بدیم و توی دنیای خودمون باشیم توجهی نکنیم، ما نباید هیچ وقت نقشه خدا رو برای کسی بازی کنیم ، و نباید کسی رو تغییر بدیم، چون انرژی که برای تغییر انها میذاریم زندگی خودمونو نابود میکنه،وقتی ما تغییر کنیم تمام افراد یا عوض میشن یا تغییر میکنن،و هرکسی که با ما هم فرکانس باشه میمونه واکه هم نباشه از ما دور میشه ،میخواد نزدیکترین کسمون باشه،چون جهان هستی غربال میکنه اینارو ازهم،پس تو محیط های باورساز به جای جنگیدن باید مدیریت کنیم،و روی خودمون کار کنیم و وقتی ما رو افکارمون کار کردیم اون محیط اتو ماتیک عوض میشه واسه ما، واخرین محیط باورساز دیگه رسانه های ارتباط جمعی هستم که شامل رادیو تلوزیون و شبکه های اجتماعی میشه،و من فهمیدم که اولین چیزی که روی باور ما تأثیر میذاره تلوزیونه،چون ورودهای ذهن مارو خراب میکنن،و اتفاقاته بد روانتقال میدن،حتی فیلم ها هم روی ضمیر ناخوادگاهمون تأثیر مخربی داره،پس من فهمیدم که ما باید قانون موفقیت را بشناسیم و باور کنیم کنیم و بخواهیم وایمان داشته باشیم.و بجای تلوزیون تماشاکردن یا گشتن توی شبکه های احتماعی روی خودمون کار کنیم و افکارمونو تغییر بدیم و یاد بگیریم که قشنگو مثبت فکر کنیم و برای تغییر شرایط زندگی چیزی جز افکارمون دخیل نیست، و باید محیط های باور ساز رو مدیریت کنیم وقتی باورهامون تغییر کنه شرایط هم تغییر
    میکند
    با آرزوی بهترین هابرای شما عزیزان

  15. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    بسم الله الرحمن الرحیم
    برداشته من از بخش چهاروم دوره روند خلق رویاها
    اول ازهمه ازخداوند سپاسگزارم بخاطر تمامه چیز هایی که به من داده….
    برداشته من از این دوره این بودش که فهمیدم برای رسیدن به موفقیت باید یه روند ویه مسیرو طی بکنیم،ماباید با تمرین کردن و کار کردن روی باورهامون به خواسته همون برسیم،ما صرفأ نباید فقط حالمونمو خوب کنیم و انرژی بگیریم باید برای رسیدن به تمامه خواسته هامون متعهدانه تمرین کنیم وبازگوش دادن به ویس ها وانجام تمرینات وکار کردن روی باورهامون به نتیجه برسیم،ماباید دنبال روند باشیم باید ناخوادگاهمونو بشناسیم .باید برای رسیدن به خواسته هامون زمان بذاریم من فهمیدم که نباید دنباله این باشم که سریع موفق بشم من باید واقعأ تصمیم بگیرم کهخودمو تغییر بدم وبه سمت خواسته هام حرکت کنم فهمیدم که فقط وفقط باید متمرکز باشم روی هدفم وخواسته هام،فهمیدم هر کسی که به خواسته هاش رسیده حتما روی باورهاش متعهدانه کار کرده و زمان گذاشته،و دنباله یه شبه موفق شدن نبوده،من باید بدونم خواستم چیه باید هدفم واضح باشه،وقتی هدف و خواسته ما مشخص و واضح کامل باشه جهان هستی به ما کمک میکنه تا موفق بشیم به شراطی که قدمی برداریم وحرکت کنیم،من فهمیدم که وقتی باورهام درس باشه احساساتم بهم میگن چی غلطه و چی درسته،ما باید مسیرو طی کنیم نه هول باشیم که خیلی زود برسم ونه کند عمل کنیم،باید روی خواسته هامون مصمم باشیم ،مثلا زمانی که ما به خواستمون نمیرسیم نباید دنباله چیزای بیرونی باشیم باید ببینم درونه خودمون چه خبره باید فکر کنیم،فهمیدم که مقایسه کردن اصلا خوب نیس واین یه باور اشتباست،ما فقط باید رو خواستمون متمرکز باشیم،فقط نگاهمون به هدفمون باشه نه اطرافیانش،وقتی ما متعهد باشیم برای رسیدن به خواسته هامون جهانه هستی هم متعهد میشه برای رسوندن ما به خواستمون،زمانی که ما برای رسیدن به خواستمون حرکت میکنیم کائنات هم ماروهمراهی میکنن و مسیرهارو برای ما باز میکنن،و واقعأ من اینو درک کردم که اگه واقعا میخوام تغییر کنم وشرایطمو عوض کنم باید متعهدانه عمل کنم و تمرین کنم و روی باورهام کار کنم ووقت بذارم ومنتظرنتیجه زود نباشم،تعهد و تمرین وکار کردن روی باورها ماروبه خواسته هامون میرسونه.

  16. نمره 5 از 5

    پریفر

    در مدتی که از دوره روندخلق رویاها دارم استفاده میکنم به درک بهتری از واکنش های اطرافم رسیدم ونسبت به قبل بسیار اگاهتر شدم زیرا که در بخش اول ودوم اموختم من وارتعاش من انرژیست وهر چه دریافت میکنم حاصل ارتعاشیست که از جانب من ارسال شده چه اگاهانه چه نااگاهانه چه توجه کرده باشم چه نکرده باشم ،دقیقا جنس ارتعاش من برام ظاهر میشه،وقتی بفهمم من فقط مسول تمام این بازخوردها هستم وچون اگاه نبودم انگشت اتهامم رو به سمت هرانکس جز خودم میبردم ،وتمام رنجش ها وازارهای درونم باز حاصل نااگاهی های خودم بوده ،ولی یاد گرفتم هیچ کس مثل من نیست واین من هستم که با فرکانسم به جسمم به وجود روحانی درونم جهت میدم وجایگاه اکنونم رو مشخص میکنم ،پذیرفتم هر انچه برای من اتفاق میافتد مسولیتش را با اغوش باز بپذیرم وهیچ عاملی نتونه منو از هدفم دور کنه ،چون هدفم مقدس وبسیار والاست برام.ومن یکبار بیشتر زندگی نمیکنم ،پس جوری زندگیمو میسازم که لایق بودن کنارمن باشه وارزوهام با شوق به سمتم بیان تا معنای حقیقت این قدرت بی انتهای درونم رو به بهترین شکل به لطف الله وراهنمایی های ناب استاد محمدی بزرگوار وهمراهی دوستان عالیم درک وتجربه کنم ،برای تک تک دوستانم بهترین هارو ارزومندم

  17. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    بسم الله الرحمن الرحیم
    برداشته من از بخش سوم دوره روند خلق رویاها….
    من اینو فهمیدم که افکار ما از دو قسمت تشکیل شده پوسته وهسته افکار,که جهان هستی به هسته افکار ما کار داره که همون خواسته های ما هستن،من اینو فهمیدم که بخاطر این یسری از آروزوهای ما بر آورده نمیشه چون باورهای ما مغایرت دارند با خواسته های ما وجهان هستی به باورهای ما جواب میدهد نه به خواسته های ما،ما باید باورهامونو تغییر بدیم باید خواسته هامونو با باورهامون یکی کنیم،و زمانی که باور ما با خواستمون یکی شدش وهماهنگ شدش اون لحظه اتفاقات سریع برای ما رخ میده وما به شرایط دلخواهمون میرسیم،ما باید ضمیر ناخوادگاهمونو یاد بگیریم چون تمامه باورهای ما اونجا شکل میگیره و تا وقتی ضمیر ناخواداگاهمون تغییر نکند هیچ اتفاقی نمی افتد،من فهمیدم که تمامه چیزهایی که ما میخواهیم از قبل در جهان هستی برای ما وجود داشتن،یعنی بعضی از خواسته های ما از قبل بوده،وبعضی از خواسته هامون هم زمانی که میخواهیم شروع به درست شدن میکنند،زمانی که انسان بدنیا می اید تمامه نیازهای آن هم به وجود می اید،حالا فهمیدم که چرا برای ما پیش نمیاید چون ریشه در باورهای ما دارد،که در طول زمان تغییر میکندوتبدیل میشه به یسری از باورهای اشتباه که به جهان هستی میره واون اتفاقاتی که ما میخواهیم شکل نمیدهد،یعنی افکار ما به جهان هستی میرودى تغییراتی را ایجاد میکند،که برای ما اون خواسته ها اجابت بشن و ما در جهان هستی تمامه خواسته هایی که میخواهیم راتجربه میکنیم،جهان هستی دقیقأهمون چیزی که مابه سمتش ارسال میکنیم به ما بر میگردونه.من فهمیدم که جهان هستی خواسته های مارو نگاه نمیکنه،و به افکار ما کار داره،اما خواسته هامونم به همون اندازه مهم هستن که ما هرچی میخواهیم به طور واصح ودقیق بخواهیم،خواسته هامون بایدکامل و واضح باشد،ما باید برایه خواسته هامون زمان تعیین کنیم یه زمانه منطقی،و خواسته هامونو به آینده موکول نکنیم در حال بخواهیم،ما باید تمامه خواسته هامونو ریز به ریز بنویسم وسپاسگزاری کنیم،من فهمیدم که ما خواسته هامونو تجربه میکنیم.
    ٪‏۸۰افکار و باورهای مابه سمت جهان هستی میرن و٪‏۲۰تلاشه فیزیکی ما،اگه ما میخواهیم زود به خواسته هامون برسیم بایداول باورو افکارمون رو باهم یکی کنیم،و بعد به سمت خواسته هامون حرکت کنیم،یعنی هشتاد درصد باید روی باورهامون و افکارمون کار کنیم بیست درصد باقی مونده را بایر حرکت کنیم،من فهمیدم که ذهن انسان از دو بخش تشکیل شده یکی خوداگاه ویکی ناخوداگاه،خوداگاه دهن هوشیاره انسانه که وظیفش فرمان های ناخواگاهه،خوادگاهمون یا همون ذهن هوشیارمون کاملا تااحساسی عمل میکند.ما برای رسیدن به ناخوادگاهمون حتما باید از خوادگاهمون رد بشیم،من متوجه شدم که ورودی های خوداگاه از پنج طریق هست که همون پنج حواس انسانه چشم وگوش وزبان هم نقشه مهمی داره.ناخوادگاه ما بسیار قدرتمنده و هر چیزی که ما بخواهیم ناخوادگاه میتونه به ما بده،ناخوادگاه مارو میتونه به اوج ثروت برسونه و میتونه ماروبع اوج فقر برسونه،ناخواگاه ما بد وخوبو تشخیص نمی ده،و ناخوادگاه هرشخصی اون شخصو بشدت دوس داره و میخواد از اون محافظت بکنه از اتفاقاتی که از نظر خودش خوب واز نظر خودش بد هست که این اطلاعات هم از وروردی هایی واید که ار خوادگاه گرفته میشه،حالا از طریق چشم گوش که بیشتر هم چیزایه که میبینه باور میکنه،چیزایه که از اطرافیان میشنوه تو ناخوادگاهمونسیو میشه،مثلا اکه یکی مثل پدر یا مادومون از اول بگن آدمایه پولداربدن یا دزدن این باوراز طریق ورودی به خوادگاهمون میرهى بعد به ناخوداگاهمون میره و به عنوان منطق اونجا میمونه تا وقتی که ما تغییرش بدیم،ناخوادگاه ما قدرت مقایسگر وتحلیل گری داره،جالبه وقتی یه اتفاقی توی ناخوادگاهمون شکل میگیره دنبال اینه که تأییدش کنه ذهن رو درگیرش کنه،و قشنک تو ناخوادگاهمون بمونه محکم،چون ناخوادگاه ما دقیقأبه خود ما اعتماد داره.
    من یاد گرفتم که تغییر دادنه این ورودی ها وتغییر دادنه باورهامون که شکل گرفتن خیی آسونه اگر که ما به مثل بازی نگاهش کنیم،چون ناخوادگاه یا همون کودکه درون علاقه داره که مثل بازی نگاش کنیم که کم کم با یه حسه فوق العاده خوب روافکارمون کار کنیم.

  18. نمره 5 از 5

    sharifiasl.fateme (مالک تایید شده)

    سلام برداشت من از دوره روند خلق رویا این بود که دقیقا این ۵مرحله در کنار هم باید باشندمن دو مرحله را حس کرده بودم یکی پذیرفتن مسیولیت کارهام بود که تا حدود زیادی درکش کرده بودم قبلا و اینکه میدونستم شانسی در کار نیست
    ولی مراحل دیگه رو نمیدونستم که الان متوجه شدم.تعهد نداشتن و تمرکز نداشتن یا همون خارپشت نبودن باعث بوجود امدن مشکلات من شده بود
    پس واقعا سعی کنیم خارپشت باشیم وقتی به خودمون تعهد ندیم و یا زیر تعهدمون بزنیم قطعا به چیزی که میخوایم نمیرسیم

  19. نمره 5 از 5

    mariak12135

    با سلام و احترام و خدا قوت به تیم عزیز و محترم دنیای ثروت
    مریم کریمی هستم هم فرکانسی شما دوستان
    میخوام برداشتم رو از بخش اول و دوم روند خلق رویاها براتون بگم: برای اینکه بتونم زندگیمو تغییر بدم به یه سری چیزایی نیاز دارم
    ۱- مسئولیت زندگیمو بپذیرم. باید به این نتیجه برسم که تنها و تنها خودم هستم که خودمو به اینجا رسوندم. از کشیدن آدمها به سمت خودم تا بی پولی و … . اگه می خوام تغییر کنم باید فقط و فقط از یک منبع استفاده کنم و مطالعه عمیق و درست در همین زمینه داشته باشم. اقیانوسی از اطلاعات نباشم. از قانون خارپشتی استفاده کنم.
    ۲- روی تصمیمی که گرفتم متعهد باشم . وقتی شروع می کنیم ذهن ما مقاومت می کنه پس ما باید مصرانه ادامه بدیم. موفقیت یک رونده که باید درست طی بشه. اگه بخواهیم سریعتر به نتیجه برسیم باید همین الان شروع کنیم و بدون حرص و جوش و مصرانه روی خودمون کار کنیم. بهتره همین الان شروع کنیم قبل از اینکه به نقطه ای برسیم که باعث بشه بگیم دیگه بسه باید زندگیمو تغییر بدم. نگیم وقت نداریم می تونیم در کنار وظایف روزمره به تکرار و تمرین هم برسیم.
    ۳- دنبال سحر و جادو نباشیم و از راه درستش بریم جلو. بهترین راه موفقیت احساس حس اضطرار در درون و به دنبال آن عمل و استمرار در عمل و متعهد بودنه.
    ۴- برای اینکه موفق بشیم نیاز به یک نیروی حامی داریم و اون خداست. چون خدا ثروت بی انتهاست و عاشق موفقیت ماست باید ازش بخواهیم . با خدا عهد ببندیم که وقتی به خواسته هامون رسیدیم به بقیه هم کمک کنیم تا به خواسته هاشون برسن که این زنجیره حفظ بشه.
    ما با افکارمون به جهان انرژی می فرستیم. هر فکر و خواسته ای که داریم در جهان هستی ارتعاشی ایجاد می کنه. جهان هستی با ارتعاشاتی که میفرستیم بازخوردهایی داره که باعث توازن در جهان میشه. پس مواظب باشیم و بدونیم که چه فرکانسی به جهان میدیم . ( مثال سیب و اصطکاک )
    چرا به ارزوهامون نمیرسیم؟ چون که پوسته آرزوهامون با خواسته هامون یکی نیست. برای اینکه یکی بشه باید نسبت به آرزوهامون حس مالکیت داشته باشیم. باید بهمراه حس مالکیت سپاسگزاری کنیم. انگار که همین الان بدستش اوردیم.
    جهان هستی مثل غول چراغ جادوست. فقط منتظره ما با زبان انرژی ازش بخواهیم.
    جهان آیینه افکار ماست. باید این مسئله رو درک کنیم و به این باور برسیم که انگار خواسته هامون رو روی یه بوم نقاشی و هر طور که خودمون بخواهیم می تونیم ترسیم کنیم. به امید موفقیت روز افزون همه

  20. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    برداشت من از بخش دوم دوره روند خلق رویاها:
    برداشته من از این دوره این بودش که من فهمیدم تا حالادر مورد قانون جذب ویا قانون مثبت اندیشی اشتباه فهمیده بودم من فکر میکردم که اگه به چیز های خوب فکر کنم وبه اتفاقاته خوب فکر کنم اون هارو جذب میکنم و وارد زندگیم میکنم خب تا اینجا درست بوده اما من فقط فکر میکردم با همون باورهایی که داشتم با همون افکاری که داشتم فکر میکردم که باید فلان اتفاق خوبو جذب کنم فقط فک میکردم فقط میخواستم ،من نمیدونستم که خواسته هایه من پوسته افکارمه،وباورهام هسته اون،من خواسته هام با باورهام هماهنگی نداشته تا بحال،یعنی وارونه فهمیده بودم این قانونو،من فهمیدم که قانون جذب قانوم تؤهم نیستش اصول این قانون صد در صد منطق کامل هستتش،من فهمیدم که قانون جذب یه روند داره که چطور افکار مابه واقعیت تبدیل میشود،چون ذهن ما ذهن تحلیل گر وپرسشگری هست وتا ما متوجه نشیم که چگونه افکار وفکرهای ما در جهان هستی ودر جهانی که فیزیک در اون حکم فرماست عمل میکنه قرار نیست که بتونم تغییری کنم،من باید این روند رو درک بکنم،من فهمیدم که با درک عمیقه این روند میتوانم با افکار و کنترل ذهنم تمامه اتفاقاتی که در اطرافم به وجود می آید را تحت کنترل خود داشته باشم،اما نه با تصور کردن بلکه با درک عمیقه این موضوع،من فهمیدم که باید مدارهای ذهنمو بشناسم وبتونم فرکانس هارو درک کنم،و چطور بتونم افکار منفی را شناسایی کنم .

  21. نمره 1 از 5

    مهديه پورحاجي شيرازي (مالک تایید شده)

    برداشتم های من این بودش که فهمیدم من “مهدیه”به وجود آورنده تمام این اتفاقاهست،و اولین قدم اینه که دستاز انگشت اتهام به دیگران بردارم و بپذریم که به وجود آورنده تمام مشکلات اتفاقات حاله بدیهای خودم ،خودم هستم وهیچکس جز خودم نمیتونه شرایطم و خودمو رو عوض کنه،من تعهد میدم که فقط و فقط به ویس های شما گوش بدمو فقط به همین صحبت ها پیش برم،تعهد میدهم از این به بعد هر اتفاقی تو زندگیم افتادمن حتمأ حتمأتمریناتمو رو انجام بدم تحته هر شرایطی،من فهمیدم که باید فقط وفقط راجب به یه نکته بدونم،نه اینکه از این شاخه به اون شاخه بپرم،من باید زندگیمو ،خودمو وشرایطمو تغییر بدم و خداوندبهترین همراه برای منه،وخداوند بهترین همراه منمه تا جایی که من متعهد باشم،واینکه تمامی افکار من تأثیر میذاره تو جهان هستی،و من باید افکارمو تغییر بدم.

  22. نمره 1 از 5

    seyedhassanhashemi (مالک تایید شده)

    به نام خداوند وهاب
    سلام
    سید حسن هاشمی هستم و خوشحالم که میتونم نظرمو بگم
    باور به صورت کلی یک فکری هست که زیاد و به صورت تکراری اتفاق افتاده وتکرار شده و در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت شده
    که این باورها در کودکی از طریق محیط خانواده و اطرافیان بدون انتخاب ما وارد ضمیر ناخودآگاه ما شده و با تکرار اون ایده و اتفاق و طرز فکر و اعتقاد و… در ذهن ما ثبت شده که ما در بزرگسالی با عدم شناخت قدرت و کارکرد ذهن و ضمیر ناخودآگاه توانایی تغییر اونا نداریم و اگر ما بخواهیم که کاری رو انجام بدیم که با اون باورها متضاد باشه نتیجه نمیده
    نحوه ی تغییر باورها همونطوری انجام میشه که باورهای قبلی در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت شده که البته اون باورهای قبلی رو نمیتونیم از بین ببریم ولی میتوانیم به کمترین حد ممکن کمرنگ کنیم و ما باید همیشه روی این باورها کار کنیم تا باورهای قبلی دوباره قدرت نگیرند
    خب نحوه ی تغییر باورها همونطور که گفتم با تکرار صورت میگیره
    این تکرار میتونه عبارت تاکیدی،هدف،تجسم،تلقین و ….. باشه کهبه صورت تکرار هر روزه و در چند مرتبه و به طور منظم انجام میشه و لازمه اون هم اینه که احساسات ما حتما باید با اون درگیر باشند و اگر ما تمام این کارها رو انجام بدیم اما احساسی نسبت به اونها نداشته باشیم اون باورها نمیتونند به ضمیر ناخودآگاه ما برسند چون احساس واکنش ضمیر ناخودآگاه رو نشون میده و وقتی ما شروع به کار کردن روی ذهنمون میکنیم(تعیین هدف و خونده هر روزه اون برای تایید ،عبارات تاکیدی،تلقین،تجسم ،تفکر روی ایده ها و عمل کدن به آنها وتایید نتایج حتی کوچکترین آنها ) و همراه کردن آنها با احساس شروع به باورسازی جدید کنیم

  23. نمره 5 از 5

    m.akrami2010 (مالک تایید شده)

    سلام و درود
    برادشت من از بخش هشتم دوره خلق رویها
    غم از دست دادن (غم انرژی مخرب)
    غم یک احساس هیجانی است که از محیطهای باورساز می اید
    غم خیلی ارام وارد میشود مثل مخدر ارامش دهنده ولی ازدرون خراب میکند
    (غم زندگی را مختل میکند بی خیالی مداوم وترس به همراه دارد)
    ریشه تمام باورهای مخرب ترس غم و احساس گناه است غم از احساس ترس بدست می آید ترس از دست دادن
    (منبع هر چیزی باشد به غیر از خداوند غم وافسرگی وحس قربانی بودن را میاورد) تحربه کردم دوستان

    به هر دلیلی افراد به شهرت اعتبار ثروت وابسته باشند از دست خواهند داد
    چرا چون انسان اشرف مخلقات است ومنبع اصلی خداوند

    انسانهای که غم ندارند تمام کارهایشان بدون زیر بنا است عشق بلا عوض
    همه چیز دارن و میدانند که اینها هست و وسیله ازطرف خداوند هست وهمیشه خدا هست و خواهد بود وفقط به خداوند وابسته هستند

    (۲)
    چگونگی ورود غم وترس را مدیریت کنیم(با اگاه بودن به محیطهای باور سازوخاطرات گذشته واگاه شدن از خاطرات

    وابستگی و غم به دو دلیل تشکیل میشوند(روانی و روحانی)

    روحانی حس نبودن وجود پرودگار
    روانی وابستگی به وسیله که باعث میشود از منبع اصلی فاصله بگیریم ودر نهایت (ترس و غم میاید)
    واگر ماحس کنیم که ازخدا هستیم وقرار نیست خداوند تمام شود ویا خدا بخواد یا خدا برود مرخصی و اگاه شویم ودرکش کنیم از غم و ترس اگاه میشویم
    کم کم ناپدید مشوند

    (۳)

    غم از دست دادن به دلیل جدایی
    (این جدایی نیجه افکار خود و دلیلش خودم)
    واین غم برای اولین بار از دوران کودکی به وجود امده(سختگیرهای خاص)

    واحساس قربانی شدن
    احساس خلا روحانی عاطفی عزت نفس
    واین خلا باعت پرخاشگری ویا تایید شدن ویا احساس قربانی بودن و ترحم

    یعنی هر کجابشود پرخاشگری
    وهرکجا نشود مظلومیت وقربانی کردن خودم
    (تحربش داشتم دوستان بسیا ر)

    (۴)

    غم از دست دادن پول که با حسرت وتوجه کردن به اون پول ویا اعتبار شهرت است(تمام افرادی که دچار این غم وترس میشوند چون از منبع اصلی خداوند دورشده اتد واگاهی نداشتن از ترس و غم که چقدر مخرب و وحشناک است
    تجربه داشتم( بندگی کردن یعنی بند بودن به خداوند ومنبع نه به هر چیزی
    چرا چون ما انسان هستیم واشرف مخلوقات
    وتکی از خداوندو هرچیزی که در جهان هستی هست بنده تو هستند چرا چون به واسطه خداوند است که هست)

    واین قانون جهان است
    دوستان غم زمان حال ندارد واز گذشته میایید

    (۵)

    غم از دست دادن پول از دوران کودکی میاید
    زمانی که انسان پولی را ازدست میدهد غصه میخورد و دنبال مقصر میگرد که حالا چکارکنم
    (و احساس گناه میکند واین احساس غم وترس را به همراه دارد ریشه اصلی باوهای مخرب که باعت و مانع حرکت میشود دلیل(اگاه نبود ویا اگاهی نداشتن
    از اون اتفاق )
    پول به دست اوردن اسانترین کار دنیا است مغزتمام ادمها به یک شکل است وعمل میکند ( اگر ذهن تربیت شود وبا تکلنولوژی روز دنیا حرکت کردن وپول ساختن با تلاش در راه ومسیر درست
    وهدفمند با وصل بودن به منبع اصلی
    پرودگار جهان و فرما نروای جهان هستی

    ونبوغ در سادگی است

    (
    دراخر غم باعث میشود انرژی ازبین برود و مثل اسید عمل میکند
    ضد غم شادی اعتماد واعتقاد به حمایت خداوند در تمام مراحل زندگی

    خدایا شکرت دارم درکش میکنم

    ببخشید زیاد نوشتم امیدارم توانسته باشم درکم بگم از دروه بسیار بسیا ر تجربه دار و زیبای استاد عزیز

    متشکرم که هستین

  24. نمره 5 از 5

    ابراهیم پور حاجی (مالک تایید شده)

    درود وسلام خدمت دوستان
    برداشت وتجربه کلی از دوره استاد عزیز
    دوستان با شروع کردن دروره استاد از و پدیرفتن خودم وشرایط
    ودرک کردن ومتعهدبودن در قبال انجام تمرینها وگوش کردن مداوم
    هر روز ادامه دارد وهربار گوش کردن به درک جدی در مورد اون بخش پیداکردم
    ایمانم قویتر شده احساس وحس مالکیت نسبت به خواستهایم ودرک این موضوع دارم
    وهر روز به هدفم نزدیکتر مشوم
    چرا چون نتیجه مملموس گرفتم وتاییدش میکنم هرچند که کوچک باشد
    احسای خوب رفتار خوب کردار خوب و مثبت و افکار خوب و مثبت فقط باتمکز
    وتمرین پیش میروم
    دارمدم دوبرابر شده
    پس نداز دارم بدون ترس از قسط اجاره
    و بدهکاری ندارم نقدی خرید میکنم
    بیشتر مواقع توجه به مثبتهادارم
    اصلان تلوزین نگاه نمیکنم فقط فقط تمکزم برروی دروه است

    ترسها خیلی کمرنگ شده ونسبت به انها اگاه شده ام
    (کم کم دارم صدای قلبم مشنوم ) وهدایتم میکنه ( همیسه این صدای استاد تو گوشمه که همه چیزخیره وخوبی است) دلم قرصه امید م زیاد (صبر با امید وبدون ترس) ارمش دهنی دارم
    برا دهانم فیلتر گذاشتم
    دارم کم کم سیتم جهان هستی با کمک استاد درکش میکنم
    که دنیا اینه افکاراست
    ومن نقش فرستنده دارم وجهان نقش گیرنده وترجمه کردن فرستادن

    دوستان درک این موضوع خیلی مهم است که همه چیز خودتی همه چیز خودتی
    وهیچ چیز بیرون تو نیست
    پس هرچیزی ویا هرارتعاشی باانرژی فرستاده بشود از همون جنس بر می گردد
    به خودت
    حتی چیزهای کوچک که من فکر میکنم خیلی اهمیتی نداره یک لبخند یک فکر یک عمل نیک وووو

    بخشید دوستان که زیاد نوشتم
    تشکر از استاد عزیز ودروه بسیار بسیار تاثیر گدار و تجربه شده که من بیدار کرد
    خدایا شکرت شکرررر
    در اخر یه مثلی بزنم(کسی خواب باشه یه صداش بزنی بیدار میشود ولی کسی که خودش زده باسه به خواب هر کاریس بکنی بیدارنمیشود)

    با تشکر
    ابراهیم پورحاجی

  25. نمره 4 از 5

    sare.moazzeni (مالک تایید شده)

    سلام خدمت استاد محمدی و دوستان ثروتمندم
    من اکثر نظرات دوستان را خوندم وکلی انرژی گرفتم و تبریک میگم این رشد بچه ها را
    من هم خدارا شکر می کنم که محصول فوق العاده ی روند خلق رویا را تونستم تهیه کنم وامروز بخش دوم این محصول را گوش کردم وخواستم حال و احساسمو از بخش اول تا الان براتون به اشتراک بذارم
    اولش ذهنم خیلی مقاومت نشون میداد برای پذیرفتن صحبت های استاد درمورد اینکه من باید اول مسئولیت کل زندگی ام را به عهده بگیرم و دوم اینکه تا ناخودآگاهم آرزوهامو نپذیره هیچ اتفاق خاصی نمی افته،آخه من خصلت عجول بودن زیاد دارم و می خواستم خیلی زود به آرزوهام برسم.
    اما به خودم واستاد قول دادم وتعهد دادم که برای رسیدن به آرزوهام تاآخرش با استاد بمونم
    امروز حس وحال عجیبی داشتم وقتی که احساسم را درمورد آرزوهام نوشتم فهمیدم که خیلی ناخودآگاهم باخواسته هام تناقض داره و باز همون حس عجول بودنم دلشوره ای برام به وجود آورد اما وقتی چندین بار ویس را گوش دادم احساس کردم دارم توی دنیای دیگه ای زندگی می کنم و حس و حال خیلی خوبی پیدا کردم و مصمم شدم وانگیزه ی بیشتری پیدا کردم برای ادامه مسیروالبته کلی باور مخرب درونم پیدا کردم
    واااااااااای خیلی هیجان زده ام که تا بخش هفتم چقدر قراره من تغییر کنم و چه اتفاقات شگفت انگیزی قراره برام رخ بده
    ممنونم از استاد محمدی

  26. نمره 5 از 5

    izadin230 (مالک تایید شده)

    درود خداوند بر شما آقای محمدی

    ویس ۲-۷ رو الان شنیدم
    نمیدونم چی بگم

    اینها چی هستن واقعا؟!

    گنج؟
    طلا؟
    جواهر؟
    نور؟
    معرفت؟
    حکمت؟

    چقدر فوق العاده، چقدر عالی

    شگفتی سازن واقعا
    مرسی به خاطر چنین حکمت بی مثالی
    در اوج سادگی و بی پیرایگی، چه مطالب ارزشمند و مفاهیم قدرتمند و اصول اساسی موفقیت نهفته است

    واقعا خدا رو شاکرم به خاطر این آگاهیهای حیرت آور که آنقدر با لطف بی دریغش در اختیار مون گذاشته

    واقعا ممنون حضور بی نظیر و ارزشمند و بی رقیب شما هستم
    در کار هستی در شگفت و تحیرم
    مخازن گوهرهای نابش رو بروی من باز کرده و هرچی بیشتر پیش میرم، باز هم بیشتر و بیشتر باران فراوانی و نعماتش رو فرو میباره
    چه زندگی شکوهمندی شده
    چه حیات بی بدیلی
    چه روح جاویدی رو دارم در تمام اطرافم احساس میکنم

    اگر زندگی اینه، من قبلا کجا بودم
    و اگه اون زندگی بود، این که الان دارم و احساس میکنم چیه؟!!!!!!!!!!

    واقعا ممنون
    بی نهایت سپاس

    دروازه زندگی رو دارید بروی نه تنها من، که انسانهای بیشماری باز میکنید
    که فقط میشه بهش اسم بهشت رو داد

    و در هر مرحله من حس میکنم
    چه بهشت بی نظیری

    و بعد، تو مرحله بعدی
    بهشت بزرگتری میبینم و راههایی پرشکوه تر و اتفاقاتی عجیبتر و افکاری قدرتمندتر

    واقعا چه زندگی دارید میسازید برای انسانها
    فقط میتونم بگم
    ممنون
    و فقط یه راه دارم
    اینکه من هم به قدر خودم سعی کنم این شگفتی ها رو به بندگان پاک خدا برسونم

    هیچی دیگه این حیرت رو بر نمی تابه
    و آرامشی براش نیست
    هیچ راه دیگه برای این تحیر رو به تزاید و نفس گیر نیست

    شکوهی شگرف در آستانه درخشیدن است
    رخی نامیرا، در حال طلوع و خندیدن است

    این همه شکوه را چگونه تاب اورم
    چگونه از تعجب و حیرت به آرامش باید رسید

    جواب این سوال کی میرسد، فقط خدا میداند و بس

    من از جانب خودم
    و تمام انسانهایی که قرار است از این طریق، راه پاک و نامحدود الله را دریابند

    به شما میگویم
    خداقوت
    احسنت بر راه زیبای شما

    و سپاااااااس

  27. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    با سلام و درود
    من دو بخش از جلسه هفتم رو تا به حال گوش کردم و فیلم بخش دو رو هم دیدم
    فقط میتونم بگم محیط های باورساز رو یادبگیری کنترل کنی و همیشه دنبال دیدن جنبه های مثبت وقایع و درسشون برای قدم بالاتر و رسیدن به اهدافت باشی، واقعا بی تردید به حرکت وادار میشی و راهی جز حرکت وجود نداره چون وقتی موانع سر راه برداشته میشه هیچ انسان عاقلی جز سعادتش رو نمیخاد چون به خاطرش آفریده شده
    در خصوص فیلم پایانی قسمت دوم هم میتونم بگم وقتی انسانی تصمیم میگیره که به خواسته اش برسه هیچ چیز جز جلو مسیر و اون خواسته رو نمیبینه و حتی اگر در گذشته شرایط بدی رو گذرونده اونها میشن ابزار کارش میشن توانمندیش برای زودتر رسیدنش و بهتر رسیدنش و یونیک شدنش تو اون حوزه خواسته شون، چون وقتی خودت رو بشناسی متوجه میشی که همه چیز خود ماهستیم.در کلیه سیستم های زنده ای که خداوند آفریده دلایل داخل خود سیستم قرار داره نه خارج از اون دقیقا همون مطالبی که در جلسات اولیه به عنوان ابزار کار معرفی شد
    تا اینجا فوق العاده بود .
    سپاسگزارم

  28. نمره 5 از 5

    m.akrami2010 (مالک تایید شده)

    سلام ودرود
    تجربه و برداشت در مورد
    ترس از پیری ترس از شکست
    ترس از انتقاد
    تر س از فقر
    ترس از رنجش دیگران
    وترس از ثروتمند شدن
    با گوش کردن فایلهای استاد
    تمام این ترس ها را من تجربه کردم
    ولی نمیدانستم که اینها ترس است
    ویا فکر میکردم احتیاط کردن است
    تمام این ترسها به نظر من وصل همدیگه هستند
    وقتی که من میترسم که دیگران از من رنجش بگیرند
    بعداً ترسهای دیگه هم میان ترس فقر ترس پیری ترس از احمقی
    ودر نهایت چون این ترسها ناشناخته هستتد
    در کل بی خیال شدن در مودر هر کار که میخواستم انجام بدهم ویا با ترس ونا امیدی حرکت کردن وشکست و شکست
    دوستان تجربه داشتم
    ولی ترسم داشتم و حرکت کردم ولی با امید وبا ایمان بوده و موفق شدم
    هر دو را تجربه کردم
    دقیقاً تمام گفته های استاد را که مرور کردم وگوش دادم دیدم خیلیهاشو تجربه کردم
    ولی امروز حداقل میدونم اینها ترسهای من است و
    این ترس کجا و اون ترس کجا
    اگاه شدن از ترسها و حرکت برای راه درست ومسیر درست
    وهدف گذاری درست وبدون ترس ویا ترس کم رنگ
    مشورت کردن با اشخاص موفق
    وتایید گرفتن ار قلب و ایمان قوی
    وباور قوی
    این کجا و او کجا

    آگاهی از ترس به نظر من
    اعتماد به خود (خداوند ویک انسان موفق دیگر )
    ونه با همه مشورت ویا مشارکت کردن
    در کل خودم را باور داشتن و ایمان و
    حرکت
    مثلاً وقتی در یک جاده تاریک رانندگی میکنیم ما فقط ۵ ویا ۱۰ متر جلو تر از خودمو میبینم ولی حرکت میکنم چون میدانم و باور دارم مسیر درست است
    متشکرم از استاد عزیر وبا تجربه
    همیشه این گفته استاد تو گوشمه(همه چیز خیره همه چیز خوبیه)

  29. نمره 5 از 5

    parifarb (مالک تایید شده)

    درود الله برشما استاد بزرگوار
    من به دوره شما وفایلهای پر از اگاهیتون ایمان اوردم چون تا بحال هر انچه از شما شنیدم حقیقتی راستین بوده وهست
    تجربه جالبی برام رخ داد ،دچار مسله ایی شدم که باید در تاریخ مشخصی ودر فرصت کمی که برام بود این مقدار پولو جور کنم،همسرم مدام میگفت چکار کنیم ولی در درون اطمینانی داشتم با اینکه هیچ راهی به ذهنم نمیرسید ،فقط گفتم من بنده الله هستم حتما حل میشه ودر کمال ناباوری اتفاقی افتاد که در ازای انجام خدمت در حیطه کاریم دقیقا همون میزان پول دریافت کردم که همسرم باورش نمیشد ولی من خیالم راحت بود وباور داشتم حل میشه،چشمه های اگاهی زیبایی رو دارم میبینم که زلال هستند ونوعی اسودگی که کافیست اگاهانه ارتعاشم رو ارسال کنم وبه لطف الله وحضور سبز استاد محمدی ارزشمند وکلام پر بهاشون در حال طی مسیر به سمت سعادت وخوشبختی بی پایان هستم ،ترس هام داره میریزه ،جسارت انجام کارهایی رو دارم تجربه میکنم که اگر ادم قبل بودم محال بود انتخاب کنم ،از تجربه افراد که لازم میبینم وبه بهترین شکل راهنمایی میشم ،من زیبایی این دوره رو هر روز زیباتر دارم احساس میکنم ،ممنونم از لطف بی اندازتون پاینده باشید
    از تغییراتم لذت میبرم انگار دارم پوست عوض میکنم ودر کالبد جدیدی وارد میشم که جهانی پر از شگفتی در برابرم گشوده شده ،رها شدن از پیله افکار وباورهای اشتباه پروازی به گستردگی بیکران داره ،الحمدلله رب العالمین

  30. نمره 5 از 5

    mmkh944 (مالک تایید شده)

    سلام و درود فراوان خدمت دوستان عزیز و استاد گرانقدر آقای محمدی و تیم دنیای ثروت.

    سلام و درود واقعا دوره بی نظیر هست.از وقتی که دوره رو شروع کردم احساس میکنم تازه متولد شدم.انگار تمام این سالهای زندگی ام توی خواب بودم.تازه متوجه زمزمه های درونم میشم.که همون ناخودآگاه من هست.الان دیگه دارم کم کم میشناسمش و داریم با هم دوست میشیم.هروقت جلوی آینه نگاش میکنم بهش میگم دوستت دارم ما موفق میشیم با همدیگه پله های موفقیت رو طی میکنیم.در طول روز باهاش حرف میزنم از خدا میگم خدایی که تا به حال اینجوری درکش نکرده بودم.خداوند که منو اشرف موجودات خلق کرده از روح خودش در من دمیده من یعنی انسان رو خلیفه خودش بر روی زمین قرار داده پس من باید بهترین باشم پس من لیاقت دارم به بهترین جا برسم.
    در تمام لحظات خدا رو کنارم حس میکنم و بهش ایمان دارم کمکم میکنه.
    از استاد محمدی گرانقدر خیلی خیلی سپاسگزارم که من رو با خودم و خدای خودم آشنا کرد و امیدوارم به ثروت بینهایت برسند.

  31. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    سلام به همگی دوستان عزیز
    من دوره رو به محض آمدن رو سایت خریداری کردم و هر قدم که جلوتر رفتم و ذره ای از بارهای منفی در من کم شد من اینجا اومدم و نظرم رو گذاشتم امروز هم باز پیشرفت کوچک دیگه ای داشتم که دلم نیومد برای دوستانی که طالب یک سخن یا تأئید هستند و یا منتظر دیدن مطلبی که به خودشون بیاند و حرکت کنند ،بیان نکنم.
    در درون من در حال حاضر دو من وجود داره منی که همیشه همه اتفاقات براش بدترین شکل ممکن رو داشت و از پا درش میاورد و منی که قدرتمندترین موجودی هست که همیشه تو تصوراتم دنبالش بودم منی که لازم نیست وسواس به خرج بده برای کارهایی که به نفع خودش هست منی که حاضر نیست وقت،انرژی و شادیش رو بازیچه دست دیگران کن و منی که عاشق خودشه با احترام به دیگران.نمیتونم بگم چقدر خوشحالم و چقدر مشتاق کارهای دیگه ای که این من قدرتمند برای من داره برنامه ریزی میکنه و چقدر از اعتماد بهش راضیم.
    دوستان اگر واقعا دنبال تغییر زندگیتون هستید و واقعا نمیتونید بپذیرید قراره یک مسیر خیلی معمولی رو تا آخر عمر طی کنید و نهایتا از این دنیا برای همیشه برید و به معنی واقعی کلام چیزی ازتون باقی نمونه و باوربه عدالت و مهر خداوند تو این مسیر مثل من و خیلی دوستان دیگه قدم بگذارید مطمئنم این نوشته من تنها راه تخلیه هیجاناتم به مثبت ترین شکل ممکن بود.تمرینات و ویس ها واقعا عصای معجزه گر موسی هستند معجزه یعنی تو مسیری رو پیدا کنی که همیشه جواب میده و پایدار هست و در صورت انجامش ترسی از رفتن اثرش بعد از یک مدت کوتاه نداشته باشی.

    امیدوارم تونسته باشم کمک کوچکی به کسانی که شاید امروز حال روزهای بد گذشته من رو دارند کرده باشم.
    با سپاس فراوان از تیم پرانرژی و سعادتمند دنیای ثروت
    و آرزوی ثروت و برکت برای همگی دوستان عزیز

  32. نمره 5 از 5

    نسرین ایزدی معز (مالک تایید شده)

    درود بر همه دوستان قدرتمند

    بالاخره تمرینات زیبای دوره جواب داد دوستان
    و من تونستم به لطف خدای خوبم و تجربیات عالی استاد خوبم جناب آقای محمدی بعد سالها رسالت شخصی خودمو پیدا کنم. واقعا شاکر خداوند بی همتای خودم هستم.

    شاکر الطاف پاکش هستم که چنین معلم قدرتمندی رو برام فرستاد تا بتونم با خود درونم آشنا شم و جاده اصلی زندگیمو با دید باز ببینم و متوجه این نکته شم که خدای من چه توانمندی در من قرار داده

    چیزیکه سالها دنبالش بودم بالاخره یافتم

    خدایا شرکت فقط میتونم بگم تا ابد شاکر و سپاسگزار لطف خدای خودم خواهم بود

  33. نمره 5 از 5

    نازنین عباسی

    با عرض سلام و وقت بخیر خدمت گروه موفق دنیای ثروت
    و دوستان طالب موفقیت
    من واقعاً از خرید این دوره و وقت گذاشتن واسه تمرینهایش خوشحالم از حس آرامشی که دارم واقعا خدا رو سپاسگزارم
    من با خرید این دوره هم به خودم دارم کمک میکنم که به آنچه که میخوام برسم
    هم به عنوان یه مادر الگوی درستی واسه بچه هام هستم
    هم اینکه متوجه شدم با یه حرف ساده چطور ریشه باور رو واسه بچه هام تقویت میکنم
    چیزی که اگه در زمان خودم بهش توجه میشد الان اعتماد به نفس بالاتر حس لیاقت بهتر و بیشتری میداشتم

    خدا رو بینهایت سپاسگزارم
    که من رو لایق این دوره دونست
    و خوشحالم که دارم با تعهد این دوره رو انجام میدم

    امیدوارم بتونم با رسیدن به اهدافم دنیا رو جای بهتری واسه زندگی دیگرانم بکنم.

  34. نمره 5 از 5

    izadin230 (مالک تایید شده)

    درود بر شما

    دنبال جواب سوال قبلم گشتم اما پیدا نکردم

    حالا که تا اینجا اومدم در مورد بخش چهار دوره نظرمو مینویسم

    بار اول که این بخش رو شنیدم موضوع رو تعهد برداشت کردم و با خودم گفتم من که متعهدم پس این ویس واسه من شاید حرف خاصی نداشته باشه

    اما با تعحب هرجه بیشتر شنیدمش مطالبی رو برداشت کردم که انگار واسه دریافتشون فقط منتظر همین ویس باید میبودم

    با هربار بیشتر شنیدن ویسها مطالبی دریافت میکنم که شاید سالها منتظر دریافتشون بودم
    و بابت این اگاهیها واقعا سپاسگذارم

    و جالبه که ایده ای هم واسم رسید وقتی این ویسو میشنیدم

    ممنونم از ویس عالیتون و این تحربیات گرانبها

    منتظر جواب سوال قبلم هنوز هستم

    با سپاس از شما و تیم خوبتون

  35. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    درود به همه دوستان
    حیفم آمد که تجربیاتی را که تا این لحظه از دوره لمس کرده ام در اختیار عزیزان نگذارم امیدوارم به بقیه دوستان در تغییر زندگیشون کمک کرده باشم.
    من ابتدا که دوره رو خریداری کردم صرفا دنبال راهی بودم که از زندگی که داشتم خارج بشم و به هیچ چیز دیگه فکر نمیکردم نکته به نکته صحبتهای آقای محمدی رو مو به مو سعی میکردم اجرا کنم .بعد که علت یکسری از مشکلات رو متوجه شدم و خوب یکم خیالم راحت شد ،به حدی بازی جذاب شده بود که من رو به سمت بالاتر میکشوند بدون اینکه تصمیم خودآگاه من تاثیری در این روند داشته باشه ،بعد از شنیدن چندباره ویسها متوجه شدم من از عمق وجودم خواسته بودم که پیش برم چون قید روزمرگی های همیشه رو زده بودم و حاضر بودم هر کاری انجام بدم تا به درک درستی ازمفاهیم و برطرف کردن تناقضات برسم.بدون اینکه من کاری به زندگی روزمره داشته باشم خودش سرو سامان گرفت .
    من از همه گروه های تلگرام و شبکه های اجتماعی خارج شده بودم اما خبرهای خوب در حوزه درسم هر طوری بود حتی توسط آدم هایی که من قبلا ازشون بیزار بودم و هیچ گاه به سمت من نمیامدند حالا بدستم میرسیدو به تازگی به این نتیجه رسیدم که اصلا خداوند ما انسانها رو در کنار هم و اجتماعی آفریده تا همدیگر رو یاری برسانیم وگرنه در پروسه دستیابی به اهداف صرفا مشخص کردن دقیق خواسته و حرکت به سمتش و درخواست از خداوند متعال کافی است دقیقا همان قانون ۸۰-۲۰ معروف در این قسمت برای من ملموس شد .
    من در این دوره به دنبال عمق مفاهیم و مطالب بیان شده هستم چون وجود خودم رو عمیق یافتم .بی اعتمادیم نسبت به بقیه انسانها از بین رفته چون به خالق بلند مرتبه خداوند اعتماد پیدا کردم .مثل گذشته انسان ها را هولناک ترین و آسیب زننده ترین موجودات نمیبینم .یقین دارم زیبایی در همه ودیعه نهاده شده البته که هنوز محیط هایی هست که با حضور در اون محیط ها حس شک و تردید و بی اعتمادی نسبت به بعضی افراد یا حتی وقایع بهم دست میده چون هنوز ویس مربوط به محیط های باورساز را گوش ندادم.به اولویتهایی در درون خود دست پیدا کردم که ذهن و قلبم رو آرام نگه میدارد گویی از سطح یک اقیانوس درون آن را به تماشا بنشینی .
    در حال حاضر صرفا به دنبال آزادگیم ،آزادگی از بند انجام ناخودآگاه کارهایی که سال ها دیگران به من دیکته کردند و من اجازه دادم سرنوشتم را در دست بگیرند و دقیقا به مانند زندانی بودم که هر گاه فشار این کارها افزایش میافت دقیقا تفسیرم قل و زنجیری بود که به دست و پایم بسته شده امیدوارم هیچ کسی این حس رو به اندازه من تجربه نکرده باشه و اگر تجربه کرده حتما برای حلش نسبت به انجام تمرینات دوره با تعهد اقدام کنه چون من راه های زیادی رو امتحان کردم و نشد و تا همین چند جلسه مطمئنم که دقیقا ریشه بسیاری از مشکلاتم در دسترسی به اهداف مادی و معنوی را پیدا کردم.

  36. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    درود به همگی و روزتون بخیر
    من ویس جلسه چهارم رو که گوش دادم زمزمه هایی که داشتم این بود که اصلا واسه چی خوب من بایستی تغییر کنم یکم شرایطم از قبلم که بهتر شده نشانه های خوبی دیدم با همین کوچولو فیدبکی که از عملی کردن چند تا نکته گرفتم کلی حالم تغییر کرد بعد یکم ترسیدم که با اینکه انقدر وقت گذاشتم باز انگار عین روز اوله بعد دوباره گوش دادم و سعی کردم ارتباط بین مفاهیم رو از جلسه اول پیدا کنم فهمیدم که دلایل لازم برای پیشروی در هر مرحله تو ریشه همون ناکامی های گذشته هست که یک مدت بابتش رنج کشیدیم و بعد فراموشش کردم و به جای درمانش باز به یک شاخه دیگه پریدم اون رنج و درد عادی شده و به این روند زندگی عادت کردیم و جالب اینکه هرچی بیشتر این رنج ها حاصل از بدست نیاوردن رو فراموش کردیم بیشتر نزول کردیم و انگیزمون برای تغییر و تلاش بیشتر کمتر شدیم و باور کردیم کل زندگی دقیقا همین هست. قسمت اعظم ویس همون نکات جلسه اول در خصوص مسئولیت،تعهد،تکنیک خارپشت،دنبال شانس و معجزه و یک شبه اتفاق افتادن بود و نکات اولیه جاده موفقیت این یعنی تو هر مرحله ابزارها همون هاست تغییری نمیکنه و اینکه خوب با شناختی که جلسه قبل از مکانیزم کارکردی ضمیر ناخودآگاه میشد گرفت دقیقا به این نکته رسیدم که سطوح هیجانی آدم هاست رنج ها و لذت ها که آدم رو در زندگی پیش میبرند ادمی به ذاته دوست داره تو همین لذتی که بدست اورده تا سالها باقی بمونه ولی واقعیت این هست که اصل زندگی چیز دیگریست و توانایی وجودیه ما زمانی که باور کنیم و متعهد بمونیم و عمل کنیم تازه خودش رو به معرض نمایش میگذاره اصل زندگی ریز ریز پیش اومدن تا رسیدن به درک عمقی و بالاتراز خودمون و رسیدن به سطوح متعالی تری از اهداف هست و اینکه ما گاهی برای اینکه حس خوبه رو حفظ کنیم اصلا ندای درونی مون رو نمیشنویم و میترسیم که مبادا حرفا و زمزمه های وحشتناکش که داره به ما هشدار میده ما رو از این وضعیت خوب بیرون بیاره ولی غافل از اینکه نتیجه دقیقا از شنیدن به این زمزمه ها و یافتن ریشه اصلی و واقعی ودرمانش میاد و رسیدن به این نکته که با یک ریشه پوسیده که فقط گاهی اوقات خوبه و آروم ودر کل تو رو از لذت چشیدن طعم بیشتری از نعمات دنیا و زیبایی واقعی وجودی انسان دور میکنه به تحمل کنار اومدن با درد کشیدنش به هر شکل ممکن وادار میکنه.در نهایت بازهم در هر نهایت انتخاب راه با ماست.
    خوشحال میشم نظر استاد و بقیه دوستان رو در خصوص برداشت خودم بدونم

  37. نمره 5 از 5

    izadin230 (مالک تایید شده)

    درود خدا بر شما

    اقای محمدی سوال داشتم از خدمتتون

    در مورد ویس حاده موفقیت خلوت است وهمینطور دوره روند خلق رویاها،چرا باوجود اینکه اینقدر این مسیر زیبا ،جذاب و به سمت کمال و خودشناسی و زیباترین حسهای انسانی است ،توحه عموم به سمتش جلب نمیشه؟
    مشکل اکثر ادمها چیه که راه موافق با من الهی خودشونو رها میکنن و خودشونو درگیر جاده نفس گیر،صعب و بن بست واگویه های بیهوده و بی نتیجه میکنن

    و اینکه چرا بعضی باورهای مخرب به قدری جاافتادن انگار اینها درست ترین پذیرفته ترین جملات منطق و استدلال شخص هستند !
    مگر نه اینکه ناخوداگاه اصلا باهوش نیست پس چرا در وهله اول و برخورد اول تو گفتگوهای ذهنی اونه که برنده میشه؟و هرچی منطق و استدلال جدید میدی باز هم یه جواب تو استین داره؟!

    مدتیه این سوال ذهنمو مشغول کرده ‌ممنونم از پاسخهای ارزشمندتون.

    • علیرضا محمدی (مالک تایید شده)

      درود خداوند بر شما

      پاسخ به سوال اول: علتهای متفاوتی دارد ولی دلیل اولش این است که چون وارد می شوند و می بینند این جاده تا انتهایش هیچ چیزی نیست پس می ترسند و از آن خارج می شوند. انسان قدرت خلق اتفاقات زندگی و کنترل شرایط و در نهایت سرنوشت زیبا زندگی کردن را دارد ولی این زمانی ممکن است که خودش باور کند که به واسطه توانایی هایش می تواند در این مسیر قرار گیرد و هیچ شرایط بیرونی در وضعیت موجود آنها مقصر نیست. اما اکثرا باور ندارند که قدرت تغییر شرایط زندگیشان را به نیکی و زیبایی دارند. پس می ترسند و وارد این مسیر نمی شوند.

      سوال دوم: این بحثی است که در جلسه پنجم روند خلق رویاها توضیح داده ام، زمانی که انسان به دنیا می آید با ناخوداگاه خام شروع به جمع آوری اطلاعات می کند و از منابعی این اطلاعات را می پذیرد که برایش قابل اعتماد هستند ( خانواده ) حالا تصور کنید باور یک خانواده فقیرانه زندگی کردن باشد. چه اتفاقی می افتد؟ کودک با باور فقر برنامه ریزی و بزرگ می شود چون بار ها و بارها از ارتباط بد خانواده خود با ثروت و موفقیت شنیده است. پس تغییر آنها همانطور که در دوره توضیح داده ام کمی سخت تر می شود. برای مثال می توانم کودکی را بگویم که از بچکی همه چیز را برایش فراهم کرده اند و در اصطلاح عام لوس بار آمده است. مسلما تغییر رفتار های این چندین ساله او به همین سادگی ممکن نیست و کمی زمان می برد اما نتیجه اش شگفت انگیز خواهد بود.
      ناخوداگاه هم دقیقا به همین شکل است. اگر شما یاد بگیرید همانطور که در جلسه ۵ گفته ام منبغ تغذیه نادرست ناخوداگاه را از محیط های باور ساز با مدیریت آنها قطع کنید و باور های درست را جایگزین کنید آنگاه رفتارهای ناخوداگاه به سمت درست حرکت خواهد کرد. البته شناخت ریشه ی باور های مخرب ( آگاهی ) و شناخت توانایی هایتان بسیار می تواند به باور سازی مثبت کمک کند.

  38. نمره 5 از 5

    izadin230 (مالک تایید شده)

    درود بیکران

    الان که بخش سوم دوره ایم واسم خیلی جالبه که انقدرحس ارامش و صلح درونی پیدا کردم

    اشنایی با خودمون به نظرم شگفت ترین اتفاق ممکنه است

    ممنوت و قدردان خداوندم که منو داره با خودم اشنا میکنه و این دوره غنی و اگاهی دهنده رو سر راهم قرار داد

    ممنونم از دوره عالیتون استاد

    سپاس فراوان

    من همیشه اولویت اولم خودشناسی بود و طریقی واسش پیدا نمیکردم. ممنونم که از زیربنایی ترین مشکل انسانها شروع کردید که اونم اشنایی نداشتن با شخص خودشونه

    ممنونم از شما و تیم خوبتون

  39. نمره 5 از 5

    خورشید (مالک تایید شده)

    درود خداوند بر شما

    واقعا خداوند رو شاکر و سپاسگذارم که منو در جهت درست و مناسب هدایت فرمود تا بتونم در فرکانس چنین محصول نابی قرار بگیرم و از یتفته های پرقدر شما استفاده کنم آقای محمدی

    باوجود استفاده از دوره دوره ها،کتابها و محصولات فراوان دیگه ای من به رموز واقعی ناخوداگاه واقف نبودم و به لطف خدا به سمت دوره عالی شما هدایت شدم و چیزهایی داره برام مکشوف میشه که بینهایت راهگشا و اینده ساز هستن

    بینهایت ممنونم از تلاشهای پاک و ارزشمندتون

  40. نمره 5 از 5

    hasan (مالک تایید شده)

    تبریک میگم به دوستانی که دوره ی روند خلق رویا ها رو تهیه کردن
    نکته‌ای که خیلی برام جالب هست اینکه وقتی با تعهد شروع به گوش دادن دوره و انجام تمرینات میکنیم نشانه هایی ظاهر میشن که به ما نشون بدند که در مسیر درست قرار داریم ما باید با تیز بینی این نشانه ها رو ببینیم و با ایمان بیشتری تمرینات رو انجام بدیم
    از زمانی که استاد محمدی این دوره رو سایت قرار دادند و من تهیش کردم و شروع به انجام تمرینات کردم نشانه هایی برام ظاهر شدن که حس بودن در مسیر درست رو به من نشان میده
    با انجام تمرینات این دوره پیشنهاد های کاری به من شده که تا قبل از این هیچ نشونه ای ازش نداشتم.
    تماس هایی با من گرفته میشه و دعوت به کار هایی که میتونند من رو در مسیر ثروت هدایت کنند

    دوستان با کار کردن روی ضمیر ناخودآگاه, ما به نتایج بزرگی میرسیم به شرط اینکه نشانه های کوچک رو ببینیم و با تایید و تمرکز منتظر نشانه های بزرگتر باشیم

  41. نمره 5 از 5

    pary_venus64 (مالک تایید شده)

    سلام
    بنده هم واقعا خداوند رو شاکرم که تونستم از این دوره استفاده کنم.آقای محمدی به شدت عاشق خداوند هست و این تو لحن صحبتشون و انرژِ فوق العاده ای که تو توصیف خداوند به بنده انتقال پیدا میکنه کاملا مشهود هست از خداوند سپاسگزارم که ایشون رو وسیله هدایت و راهنمایی بنده قراردادند و اینکه به همه دوستان توصیه میکنم اگر واقعا به دنبال موفقتیت واقعی هستند خودشون رواز لذت این دوره محروم نکنند چون واقعا کیفیت دوره خیلی خیلی بیشتر از قیمت پیشنهادی اون هست و اینکه واقعا با چندین بار دیدن و گوش دادن مطلب عمق بیشتری رو دریافت میکنی بنده تا به حال یک همچین دوره ای رو تجربه نکرده بودم بسیار کاربردی و با ارزش.
    واقعا سپاسگزار .

  42. نمره 5 از 5

    s_hadadfar (مالک تایید شده)

    فوق العاده بود این دوره. به نظرم روزی چند بار باید گوش بدیم به حدی که تک تک کلمات رو حفظ بشیم و حتی وقتی داریم تو ذهنمون با خودمون حرف میزنیم دیگران رو مقصر ندونیم. به نظرم تمرینا رو مثل تکلیف دانش آموزی درنظر بگیریم بهتره یعنی واسش یه دفتر مجزا بذاریم. بازم ممنون از این محصول. مشتاقانه منتظر محصولای بعدی هستم

  43. نمره 5 از 5

    s_hadadfar (مالک تایید شده)

    سلام. الهی شکر که تونستم این دوره فوق العاده رو تهیه کنم.این دوره قطعا پله اول از پله هایی هست که باید با کمک و راهنمایی شما طی کنیم. منتظر محصولات و دوره های بعدی هستم. به نظر من صبح ظهر شب باید گوش بدیم تا نلکه ذهنمون بشه و حتی تو صحبت کردن با خودمون هم نگیم تقصیر پدرم. مادرم. برادرم. همسرم بود که من بهفلان خواسته م نرسیدم. بدونیم تودمون مسئول ارتعاشایی هستیم که میفرستیم. به نظر من تمرینها رو مثل تکلیف دانش آموزا درنظر بگیریم و یه دفتر مجزا واسش بذاریم. بازم ممنون بخاطر این محصول فوق العاده

  44. نمره 5 از 5

    mmkh944 (مالک تایید شده)

    سلام و درود خدمت استاد بزرگوار آقای محمدی.
    خدارو شکر میکنم که تونستم این دوره رو تهیه کنم و مطمئنم که من رو وارد جاده موفقیت میکنه.من تصمیم گرفتم که از امروز هیچ کس رو مقصر شرایط کنونی خودم ندانم.فقط خودم این شرایط رو به وجود آوردم.همه گروه ها و کانالهای اضافی تلگرامم رو پاک کردم.و میخوام با جدیت زیاد تمرینها رو انجام بدم تا به موفقیت برسم و اطرافیانم که منو مسخره میکنن برای خرید این دوره، رو متعجب کنم و در تمام مراحل خداوند رو در نظر داشته باشم.
    سوال داشتم . این دو تا فایل رو چند بار در روز گوش بدم?و
    اینکه تمرینها رو همه رو یکدفعه انجام بدم یا جدا?و
    اینکه تمرینها و سوالات رو در یک دفتر بنویسم و جواب بدم یا از طریق سیستم تایپ کنم?
    بازم ازتون تشکر میکنم که پاسخگو هستین.

    • علیرضا محمدی (مالک تایید شده)

      درود بر شما

      پاسخ به سوال اول: فایلها رو همیشه و همیشه همیشه گوش کنید تا درکش کنید. این فایلها در کنار اینکه به شما آگاهی می دهند، برنامه ریزی ثروت ساز را نیز برای ناخوداگاه شما انجام می دهد ولی در نهایت کار اصلی با شماست که این صحبتها را به مرحله اجرا بگذارید و موفقیت های ملموس را در زندگی خود پدید بیاورید.

      پاسخ به سوال دوم: هرجور که احساس راحتی می کنید. اگر تلبلت و سیستم های پورتابل همراه دارید و بیشتر وقتتان را با آنها می گذارید پس در این سیستم ها جزوه هاتون رو یادداشت کنید. اگر هم نه که پیشنهاد می کنم در یک دفترچه یادداشت زیبا بنویسید که همیشه همراه خود داشته باشید.

      در پناه الله باشید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =